عشق بی پایان قسمت هفتم

قسمت هفتم:

فردا بود توی نشیمن نشسته بودیم

کیوجونگ:خب جونگمین نگفتی امروز چه خبره

جونگمین:چی رو باید میگفتم نه خیر خبری نیست

یونگ سنگ:جونگمین؟

جونگمین:باشه امروز میرم استودیو بعدش هم میرم سر قرار خب؟

هیون:با کی

جونگمین:با کی خوردم تنها میرم دیگه

گفتم:میتونم منم بیام استودیو

جونگمین:آه کاملا فراموش کردم آره اصلا باید باهم بریم استودیو آماده شو کلی کار داریم

هیونگ فکر کرد که اگه من با جونگمین برم ممکنه گیوری هم ببینم و یهو ناراحت بشم تا بیاد بهم بگه نرو یه لحظه چیزی یادش اومد اینکه جونگمین بهش گفته بود بلاخره اونم با حقیقت رو به رو میشه برای همین ساکت شد و فقط امیدوار بود ناراحت نشم منو جونگمین هم رفتیم آماده شدیم و رفتیم استودیو رسیدیم دم در منو جونگمین از پله ها بالا رفتیم که بریم داخل اونجا خیلی بزرگ بود انگار شرکت بود اما دوتا مامور اومدن جلو

مامور:آقای پارک جونگمین ایشون کی هستن و با ایشون چه نسبتی دارید اگه این خانم کوچولو رو نشناسیم همینجوری کسی رو وارد نمیکنیم

گفتم:خانم کوچولو؟ ببخشید من فقط بیست و یک سالمه و این شما هستید که قدتون بلند تره

تا مامور چیزی بگه جونگمین گفت:نه فکر نمیکنم مشکلی پیش بیاد نگران نباشید ایشون با من هستن

مامور:آقای پارک این کار خطرناکه چطور یه نفر رو همینجوری راه بدیم داخل

جونگمین:باشه دوست دخترمه خیلی بهم شک دارید زنگ میزنم به کمپانی تا از زبون خودشون بشنوید ایشون هم با من کار میکنند حالا خیالتون راحت شد؟

مامور ها هم رفتن کنار من و جونگمین رفتیم داخل اما یکی از اونا خیلی بد بهم نگاه میکرد برای همین سریع دویدم و رفتم پیش جونگمین رفتیم توی اتاق و اماده شدیم و تمرین کردیم برای یه آلبوم شروع کردیم خوندن خلاصه بعد اینکه تموم شد اومدیم بیرون

گفتم:خانم کوچولو؟ اون بهم گفت خانم کوچولو من فقط بیست و یک سالمه

جونگمین:آره خب فسقلی قدته نیم وجب وزنته

گفتم:اوپا

جونگمین:شوخی کردم

گفتم: راستی مگه ما چقدر اختلاف سن داریم

جونگمین:سه سال من بیست و چهار سالمه تو هم که بیست و یک سالته

گفتم:اون خانمی که اون روز میخواست روی صحنه باهات بخونه چی اون چند سالشه

جونگمین:بیست و سه سالشه اسمش پارک گیوریه

گفتم:اوه اونو میشناسیش؟

جونگمین:نه بچه ی همسایمون بود آره مثلا با خواننده های مختلف سر کار دارم

گفتم:آها حالا فهمیدم

جونگمین:من میخوام برم سر یه قرار خیلی مهم فکر میکنی بقیه راه رو خودت بتونی با اتوبوس یا تاکسی بری؟

گفتم:میشه منم باهات بیام اخه الان برم خونه چیکار کنم فوقش یکم از هوا لذت میبرم راستش رو بخوای زیاد پیش چهارتا پسر احساس جالبی ندارم همش یکی دو روزه آشنا شدیم

جونگمین:باشه تو هم بیا
دیدگاه ها (۱)

من عاشق دشمنم شدم پارت دوم

(کشتار مافیا) «پارت 3»سوجین: بزن بریم بازی رو شروع کنیم (درح...

پارت اول :رمان رویای عشق در بازی خبیث ..سلام من جنی کیم هستم...

رومان قطره قرمز (پارت 2)

پارت ۴= اووووووووومممم صد درصد + خب الهی شکر + راستی لیا تو ...

پارت‌ ۸(ویو‌ تهکوک)«حواست کجاش خرگوش کوچولو...نزدیک بود بخور...

پارت ۱ ویو ا.تساعت از دوازده شب گذشته بود سکوت خسته کننده ای...

تکپارتی𝕁𝕀𝕄𝕀ℕ ♥🍷شخصیت ها: جیمین. لیا. کیا. یونگی. ادمین: امید...

صدای حق بودنهمیشه هزینه دارهالان یه عده میان‌مینویسنایشون پ*...

اکسپرور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط