من عاشق دشمنم شدم پارت دوم

{من عاشق دشمنم شدم}
پارت دوم
ویو راوی خب دوستان از اونجایی که زیاد حوصله نوشتن ندارم وارد کافه میشیم از کافه شروع میکنیم ببخشیددددد🙂🫶🏻😌


ویو کایلا

+جیها دوساعته که میخوایم بهم یه چیزی رو بگی ولی نمیگی من گشنمههه


*او شیبال اینجا کلی غذا هست خب بخور

+منظورم اون گشنگی نبود منظورم این بود که زودتر حرفتو بزننننن

*اوممم خب....

کایلا حرفشو قعط کرد
+الان قراره بگی اممم خب راستش و بعدش هم سکوت کنی خیلی مذخرفههه

*کایلا دشمن بچیگت

+خب.....

*میخوای ازش انتقام بگیری؟

+آره ولی خب چطوری؟

*اون با من ولی یه شرطی داره

+هرچی باشه قبوله

*باشه پس یه نقشه دارم از امروز به بعد هرچیزی رو که گفتم میگی چشم

+چشم

*آفرین خب باید بری داخل یه شرکت و به عنوان یک خبرنگار کار کنی

+وات؟

*فقط بگو چشم

+چشم

*یک ساعت تایم داری بری خونه آماده بشی و بری داخل اون شرکت

+نه

*گفتم فقط بگو چشم

+چشم

*خب زود باش

+باشه پس من سریع میرم آماده شم خدافظ


*خدافظ خنگول🤣

/ویو کایلا/

سریعا یه ماشین گرفتم و به خونه جیها رفتم و چسایلمو آماده کردم دوتا کفش پاشنه بلند پوشیدم یک دست کت شلوار پوشیدم خب راستش خیلی مت شلوار بهم میاد و از مردونه ها خریدم و خیلی بزرگه ها یه گیره مشکی زدم توی موهام و برکه هایی که جیها از قبل آماده کرده بود رو برداشتم و به سمت شرکت حرکت کردم

وقتی وارد شرکت شدم خیلی ها نگاهم میکردم و بغل دستیشون پچ پچ میکردن ایشش آدم ندیده ها

یک خانم اومدم سمت و گفت میتونم کمکتون کنم

ادای احترام کردم و گفتم سلام برای استخدام اومدم

خانومه=رعیس تا چند دقیقه دیگه میرسه باید برید پیش رعیس و چندتا قانون هست اینجور چیزا که باید انجام بدین

+بله چشم
دیدگاه ها (۰)

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

سرنوشت پارت(۸)ویو ا/ت:دیگه تقریبا یک هفته از اون غذیه میگزره...

از اون روز به بعد خیلی معلم درگیر بودحالا...حالا شاید اشتباه...

رمان:(تا وقتی که عاشقت بشم)

پارت پنج لی: راستش یونگی قبلاً عاشق یه دختر به اسم سانا بوده...

COERCION

پارت ۲ :تو فکر اون دختره بودم که مامان اومد تو و کنارم رو مب...

پارت ۴= اووووووووومممم صد درصد + خب الهی شکر + راستی لیا تو ...

پارت شانزده

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p26ویو  اترسیده بودیم عم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط