🍁🍁🍁🍁

🍁🍁🍁🍁

#خان_زاده
#پارت311
#جلد_دوم





دیگه توانی برای صحبت کردن نداشتم نمیتونستم حتی ثانیه نگاهمو از اون در بگیرم
دعا میکردم
با خودم زمزمه می کردم
ایلین سالم بر می گرده منو تنها نمیذاره هرگز منو تنها نمیزاره..

وقتی شاهین کنار من دوباره نشست گفت
_بهش گفتم چه اتفاقی افتاده گفت می خوام بیام بیمارستان ...

عصبانی رو بهش گفتم
تو آدرس اینجا رو ندادی تو که نگفتی کجاییم؟
سرش و پایین انداخت و گفت
_ مجبور شدم خیلی اصرار کرد ..

مشتمو روی دیوار کوبیدم و گفتم نمیخوام ببینمن چون مسببه تمام این حال و روز من اون آدمان آدمایی که پول و ثروت و شان خانوادگیشون براشون همه چیزه ...

اونا زن منو از من گرفتن
نمیخوام بیان اینجا

شاهین شونه هامو گرفت و مجبورم کرد بایستم و گفت
_ آروم باش خواهش می کنم مادرته درست اشتباه کرده اما فقط برای این بود دوستتداره اون که نیت بدی نداشته...

کنارش زدم و بلند شدم
انتظار خیلی سخت بود از انتظار کشیدن متنفر بودم وقتی صدای پای مادرم رو شنیدم نگاهش کردم سراسیمه داشت خودشو بهم میرسوند نزدیکم شد کنارم نشست صورت ما با دستاش قاب گرفت و گفت
_خوبی پسرم این چه حال و روزیه که داری؟
مرد که گریه نمیکنه کشتی که تومنو!


🌹🍁
@khanzadehhe
😻☝️
دیدگاه ها (۶)

پارت ۱۳

رمان : تا وقتی که عاشقت بشم

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۳ *سانیار*در رو با یه ضرب باز کرد...

My lovely neighbor part : 66

ابلیس

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟕جین گفت:_ راستی امروز جیمین رو دیدم.با شن...

شاهکاری به نام دروغ

وقتی طراح لباسشی و اون عاشقته... ℙ𝕒𝕣𝕥۲نشستم جلو ماشین شروع ک...

وقتی بدترین دشمن اعصابت شوهرت میشه

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط