{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رومان روز برفی (پارت 2 )

رومان روز برفی (پارت 2 )
از زبان ات
امروزم مثل روزایہ دیگہ رفتم دانشگاہ و بعدش رفتم بہ ھمون کافی‌شاپی کہ دیروز استخدام شدم و مایا ھم با اوتوبوس رفت خونہ منم شروع بہ کار کردم کہ خالم زنگ زد
خانم ھانا: الو ات از مایا خبر نداری پیش تو نیست
ات: نہ خالہ من اومدم کافہ مایا الان باید بہ خونہ میرسید اون بعد از دانشگاہ سوار اوتوبوس شد و اومدم خونہ
خالہ:اما الان نیومدہ ھرچی بھش زنگ میزنم جواب نمیدہ
ات: باشہ خالہ من دونبالش میگردم شما نگران نباش
باید مایا رو پیدا کنم حتما بلایی سرش اومدہ
برایہ ھمین بہ صاحب کارم ماجرا رو گفتم و اون ھم بہ من مرخصی داد کلی گشتم اما پیدا نکردم بہ گوشیش ھم خیلی زنگ زدم اما جواب نداد بہ چنتا از دوستاش زنگ زدم شاید اونجا باشہ اما اونا ھم جواب ندادن بہ مادر ھایہ دوستایہ مایا کہ زنگ زدم گفتن کہ اوناھام بہ خونہ نیومدن خیلی ترسیدہ بودم کلہ شھر رو دونبالش گشتم ھرجایی کہ مایا میرفت رو رفتم اما پیداش نکردم
دیگہ خیلی شب بود ھوا ھم داشت سرد تر میشد خواستم سوار اوتوبوس بشم اما ھیچ خطی نبود کہ من سوار شم برای ھمین خواستم تاکسی تلفونی بگیرم ولی از شانس بدم شارژ گوشیم تموم شد برایہ ھمین خواستم با پا برم خیلی ھوا سرد تر شدہ بود از سردیہ ھوا ریہ ھام گرفتہ بود داشتم از خیابون رد میشدم کہ یہ ماشین جلومو گرفت چنتا مرد اومدن نزدیکم خواستم فرار کنم اما اونا خیلی زیاد بودم جیغ کشیدم اما کسی جوابمو نداد بعد یہ سوزن بیھوشی بھم زدن و من بیھوش شدم ۔۔۔۔۔۔۔۔


بای باییییی
#روز_برفی
دیدگاه ها (۲)

پارت ۴ (سرنوشت)

پارت ۲

وقتی داداشت ناتنیت بود پارت سومویو تهیونگ رفتیم بار که معامل...

جونگ کوک از خواب بلند شدم دیدم ات کنارم نیست و رفتم پایین دی...

ستاره ی من(پارت۵)

رمان: تا وقتی که عاشقت بشم

عشق سوری پارت 9ویو کوک باید برم دنبال اون دختره اوفففف رفت د...

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

𓆩 پارت ۶۶ 𓆪 🖤ات به جیمین خیره شد.— یعنی از اول همه‌چی رو می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط