*ویو ات *

*ویو ات *
شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بیرون سریع لباس پوشیدم و آرایش کردم و زدم از خونه بیرون و دنبال مغازه شکلات فروشی بودم تا پیداش کردم و یه بسته بزرگ شکلات خریدم و رفتم خونه زنگ زدم به هانا
+الو چیکار میکنی ؟من شکلات رو خریدم
هانا:خوبه پس فردا برو بهش بگو میخوای باهاش دوست شی
+به نظرت قبول میکنه؟
هانا:باید هم از خداش باشه
+باشه پس فردا تو مدرسه میبینمت
هانا :باشه خدافظ
+خدافظ
*ویو ات *
گوشی رو قطع کردم از استرس نمیتونستم بخوابم نزدیک کای ساعت ۴ بود که خوابم برد و ساعت ۷ با صدای الارم گوشیم بلند شدم و رفتم دستشویی کارای لازم کردم و یه مسواک هم زدم و لباس فرم مدرسم رو پوشیدم و رفتم دبیرستان
هانا:ایناهاش پسره به نظرم الان وقتشه تو میتونی ات (ات رو اروم سمت جونگکوک هل میده )
*ویو ات *
استرس گرفتم برای همین دست جونگکوک رو گرفتم و بردم پشت مدرسه (علامت جونگکوک ×)
× برای چی منو اوردی اینجا
*ویو ات*
شکلات رو دادم بهش ولی خیلی استرس داشتم منو رد کنه
+میشه باهم دوست شیم ؟
×الان درخواست دوستی دادی؟
+اره
*ویو ات *
میخواستم که ادمه بدم که منو بوسید خیلی عمیق میبوسی و منم با دستای کوچیکم به سینش مشت میزدم که ولم کنه ولی اهمیت نمیداد بلاخره منو ول کرد هر دومون رو زمین افتادیم و نفس نفس میزدیم
+ چرا منو بوسیدی ... یعنی قبول کردی؟
× دیونه من از همون اول که اومدم و تورو دیدم عاشقت شدم
*ویو ات *
داشتم از خوشحالی بال در میاوردم که زنگ خورد سریع پا شدم و رفتم تو کلاس و جونگکوک هم پشت سرم میومد چون جونگکوک پستم میشنه اروم با موهام بازی میکرد ازون‌ ور هم که هانا داشت با نگاهش منو میخورد



ادامه دارد ...


شرطا ۹ تا لایک
دیدگاه ها (۰)

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

به زیباییه مشکی

مربی موتور سوار

عمارت مافیا قسمت ⁶ رفتم پایین تا صبحونه بخورم هنوز تو شک بود...

Love&HateP.9"دوباره ویو جونگکوک"دیدم پنج تا میسکال از یونا د...

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

{مافیایی برای من}پارت:۱ویو صبح :ویو تهیونگ:اه با آلارم کوفتی...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط