{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رسیده آخر اسفند و رو به پایانم

رسیده آخر اسفند و رو به پایانم
قسم نده! که به جان تو هم نمی مانم

تو و جهان و همه مردمش عوض شده اید
و من هنوز همان شاعر پریشانم

چگونه با تو بمانم؟ بهار نزدیک است
تو بوته ی گل سرخی و من زمستانم

تو پیش من سخن از روز جشن می گویی
من از تقارن عید و عزا گریزانم

شبی که ماه به بالای شهرمان برسد
من آسمانی ام و تو... تو را نمی دانم!

شعروشراب

💞 💞 💞
دیدگاه ها (۱۳)

@taninرسیده آخر اسفند و رو به پایانمقسم نده! که به جان تو هم...

رسیده آخر اسفند و رو به پایانم قسم نده! که به جان تو هم نمی ...

رسیده آخـر اسفند و رو به پـایانم قسـم نده! که به جـان تو هم ...

رسیده آخر اسفند و رو به پایانمقسم نده! که به جان تو هم نمی‌م...

رسیده آخــــــــر اسفند و رو به پایانمقسم نده! که به جان تو ...

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانمچگونه دل اسیرت شد قسم به ش...

مسیر چشم هایت را شبی ناگاه گم کردمچراغی نیست راهی نیستچگونه ...

دریا حلبچه‌ای

دوباره پرشده از عطر گیسویت شبستانم

افسانه مهدویان شاعر تهرانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط