تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم

نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته

به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم

تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد

ومن مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم

غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست

ومن امشب قسم خوردم تو را هرگز نیازارم

بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد

دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم.


دیدگاه ها (۱)

تو مثل راز پاییزی,ومن رنگ زمستانمچگونه دل اسیرت شد سوگند به ...

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم.. چگونه دل اسیرت شد قسم ب...

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانمچگونه دل اسیرت شد قسم به ش...

تو مثل راز #پاییزی و من رنگ زمستانم 🍂🌺چگونه دل اسیرت شد قسم ...

غروب آخرشعرم پراز آرامش دریاست.... ومن امشب قسم خوردم توراهر...

مسیر چشم هایت را شبی ناگاه گم کردمچراغی نیست راهی نیستچگونه ...

💜💜تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانمچگونه دل اسیرت شد سوگند ...

🍁🍃تو مثل راز پاییزی و من🍃🍁رنگ زمستانم🍁🍃چگونه دل اسیرت شد🍃🍁سو...

@taninرسیده آخر اسفند و رو به پایانمقسم نده! که به جان تو هم...

رسیده آخر اسفند و رو به پایانم قسم نده! که به جان تو هم نمی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط