{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

(Part42)

(Part42)
15 سال دروغ..
فصل دوم..
ساعت:8:00 شب(تلار مرکزی مدرسه شیاطین_قصر حسادت مرگ)
مدیر صدایش را کلفت میکند ودستش را بلند میکند همه ساکت میشوند و من مینشینم و کاغذ دیگری را باز میکند « و اما بهترین خواننده امسال بزرگترین رقابت در هزاران ساله گذشته بوده میرسه به» کمی صبر میکند تا همه مشتاق شوند«تهکوک»لبخندی میزنم زیرا نمایش آنها اصلا قابل مقایسه با دنیای انسان ها نبود در آنجا بهترین خود را گذاشتن حتی من که نخسته اصلی آهنگsvenرا گوش داده بودم اصلا جذابیتی نداشت در مقابل این درسته3دقیقه بود ولی دنیا را با خودشان به اوج بردن در حالی که تهوینگ با لباس سیاهش بلند میشود و همه برایش دست میزنند من درسته امتیازم از همه بیشتر بوده ولی تمام مسابقات را نبردم جونگکوک لبخندی کیوت روی صورتش منشیند ولی چون دنیایی شیاطین است سعی میکند پنهانش کند منم در کنار اون ها قدم برداشتم و روی صحنه رفتم چهره بسیاری از شیطاین را میدیدم عده ای خوشحال بودن عده ای حسود در حالی که جام بزرگ در دستان من بود وآن را بالا برده بودم وال همه نام من را بر زبان آوردن و تشویق کردن خیلی از مسابقات سخت بودن ولی هیچیش به اندازه امشبش سخت نیست باید شریکی برای رقص پیدا میکردم اونم درست ساعت 3 شب..
ولی من کسی را پیدا نکردم.. راستش سعی کردم از تهیونگ بخواهم باهایم برقصد ولی... در حالی که تهیونگ با جایزه از صحنه پایین اومد دختری با موهایی قهوه ای چشمان بزرگ دماغ کوچک مژه هایی بلند تهیونگ را بغل کرد آنقدر آن دختر قشنگ بود که چند ثانیه نتوستم نگاهمو ازش بگیرم تهیونگ که انگار متوجه نگاه شکه من شده بود به دختر اشاره کرد«این آتریسا ست یه آرمی یه» آتریسا توجهش به من جلب میشود دستانم را میگیرد با لهجه ی زیبای روسی میگوید«لتیشا نمیدونی از دیدنت چقدر خوشحالم خیلی خوشحالم میبینمت در حالی که بقیه آرمی ها حتی نمیدونن تهیونگ خواهر داره»لبخندی میزنم منم دستانش را میگیرم و به روسی جوابش را میدهم«تو اهل روسیه ای؟» چشمانش میدرخشد و لبان زیبایش میخندد«نه .من آریایی هستم یه دختر آریایی ولی بلدم به 5 زبان حرف بزنم» واو شنیده بودم آریایی ها قشنگن ولی نه در این حد« تو کشور ما حتی نمیتونن تهیونگ رو ببین من چقدر وشانسم» من را محکم در بغل میفشارد تهیونگ لبخندی میزند انگار خوشحال شده است ما باهم کنار می آیم منم لبخندی میزنم«خوشحالم میبینمت آتریسا بیا بیشتر باهم دوست باشیم راستی امشب با کی هستی» به تهیونگ اشاره میکند منم دم تهیونگ چیزی زمزمه میکنم«خیلی دختر قشنگیه کلک» همه افراد دور بر ما دارند درمورد مراسم شب حرف میزند و هرکس با پارتنر خود آتریسا میگوید«تو با کی ای؟» یکی کمرم را محکم میگیرد«با منه» آتریسا گوشی اش را بیرون می آورد و با چشمانی پر از تعجب عکس میکشد چشمانش انگار دارن میدرخشن«واو لتی کوک چه بهم میان اولین شیپرتونم» به بالای سرم نگاه میکنم جونگکوک میخندد.. این دفعه نجاتم داد..ادامه دارد..
2آتریسا
اسلاید3:وایب اجرای جونگکوک وتهوینگ
دیدگاه ها (۰)

·.¸¸.·♩♪♫single partنامـہ خوـבکشے ـבر سال1989:متاسـ؋ـم کهِ م...

ިرویߊ‌ܣߊ‌ܨ تܦ̈ܢܚیܩܢ ܢܚ݅ܥ‌‌ܣ↻ p1

حر؋ـ هاے نا گـ؋ـته༻p1حرف هایی که تبدیل به سکوت شد،نگاه های پ...

### **15 Years of Lies**He will hate me… for the things I sa...

پارت ۳ساعت ۱ و ۲۹ دقیقه بامداد_تهیونگ:ساعت حدود ۱ و نیم بود ...

دینگ یوشی

*****جونگکوک** پوزخندی زد که حتی **V** هم نتونست با اون نیشخ...

رمان✨رقیب عشقی✨💖پارت ۱همه ی بچه های ۱۱ ساله داشتن از والدینش...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 98・⁠]⁠ᕗتو جمعیت نگاهم خورد ب...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴⁸تهیونگ چند ثانیه فقط به ...

پارت شش

پارت دو

پارت ۱ساعت ۱۲ و ۱۵ دقیقه ی شب_جونگکوک:بعد از ۱۷ ساعت کار و د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط