فیک خانه وحشت

پارت اخر
بعد از چن ثانیه جیمین اومد تو اتاق و ا.ت رو بغل کرد و دستشو گرفت و برد پایین همه داشتن ب ا.ت نگا میکردن یعنی قراره چی بشه؟ پیش عاقد داشت میرفت جیمین ، ا.ت وقتی دید جنی اوفتاده زمین و غرق خون هس ترسید و گریش گرفته بود

جیمین: نترس دیگ تو مال منی عاقد خطبه رو بخون
عاقد: ولی همسر شما الان..
جیمین: همسرم مرده الان ی همسر دیگ دارم خطبه رو بخون و چرت و پرت نگوو(بچم رید ب عاقد😂🙂)
عاقد: بله ...... ایا قبول میکنین؟
جیمین: قبول میکنم
ا.ت: هنوز تو شوک بود.. جیمین دستشو فشار داد و بخودش اومد و قبول کرد
عاقد: شمارو زن و شوهر اعلام میکنم خوشبخت باشین

جیمین دستشو گذاشت کمر ا.ت و بخودش چسبود و بوسیدش..

ا.ت: عه جیمین زشتهه
جیمین: دیگ طاقت ندارم ک شب مال من بشی
ا.ت: رخ شدن**
جیمین: خب ممنون ک اومدین برین خونتون( بچم بی صبرانه منتظرعه اون لحظه اس اصلا😂)

همه رفتن و جیمین دست ا.ت رو گرفت و برد اتاق و...( خودتون تصور کنین)

ویو ا.ت

از اون روز سه سالی میگذره واقعا خیلی خوشحالم ک دیگ هیچ مانعی سر راهمون قرار نگرفت و ما خوشبخت شدیم الان ی پسر کوچولو داریم ک خیلی نازه مثل جیمین کیوته..


(خوب خوب این فیک هم بلخره ب اتمام رسید امید وارم خوشتون اومده باشه خسته نباشم 😐😁 و همینطور ممنونم از حمایت هاتون دوستتون دارم تا فیک بعدی و جدید خدافظ😘💜🚶🏻‍♀️
دیدگاه ها (۱۵)

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

تک پارتی✨میکاپ‌آرتیست مخصوص آقای پارک... پشت صحنه‌ی سالن کنس...

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

"اگـه لـبـاسـ زیـرتـونـ رو (🗿) تـو اتـاقـشـونـ جـا بـزاریـد"...

تک پارتی»»»وقتی ات خوابه با جنکوک..معرفی کسایی ک داخل رمان ه...

P27(۳سال بعد)ا/ت مقابل آینه ایستاده بود،کت و شلوار زنانه سفی...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 2 | چیزی شبیه حسادتچند هفته از شروع ترم گذشته بود...

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط