{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P27

P27
(۳سال بعد)ا/ت مقابل آینه ایستاده بود،کت و شلوار زنانه سفید با نگین های اصل تنش بود با کفش های زنانه بدون پاشنه نقره‌ای،در دست راستش دستبند مرواریدی که جیمین وقتی ۱۸ساله بود بهش داده بود رو داشت و دور گردنش گردنبند نصف قلب،همراه گردنبند نصف قلب یه ست کامل گردنبند و گوشواره الماس داشت با تاج ستش که اصل بود،آرایش ملیحی کرده بود و موهاش رو روی شونه هاش ریخته بود و تاج زیبا دیده میشد و مهم تر از همه،انگشتر یاقوت سرخ که در انگشت چهارم دست چپش بود،جیمین ۴۰ساله ما به ا/ت ۲۳ساله ما پیشنهاد ازدواج داده بود،ا/ت تشریفات زیادی نخواسته بود،همون یه عقد خودمونی،ا/ت نگاهی به سر و وضعش انداخت و رو به آچایی کرد که با کت و دامن آبی آسمانی در تنش کنار ا/ت ایستاده بود،ا/ت گفت:چطورم؟آچا با دستاش علامت لایک رو نشون داد،ا/ت گفت:بریم؟آچا دسته گل رز آبی و سفید رو برداشت و دست ا/ت داد و گفت:بریم.آچا دست ا/ت رو گرفت و از اتاق خارج شدند،ا/ت همانطور که نزدیک پله ها میشد صحنه هایی که جیمین بهش پیشنهاد ازدواج داده بود رو یادآوری میکرد،[(فلش‌بک به یک هفته پیش):ا/ت تو کمپانی خیلی کار داشت چون برخی دیالوگ ها مونده بود،آخر های کار جیمین بهش پیام داد و گفت که بیاد سالن بزرگ کمپانی،ا/ت رفت اونجا،جیمین با تیپ کاملاً کلاسیک مقابلش ایستاده بود و لبخند میزد،ا/ت گفت:چرا منو اینجا خواستی ببینی؟جیمین گفت:اگه یادت باشه اینجا اولین دیدارمون بود،روز آشنایی با کارآموزان نوکار کمپانی،الان من می‌خوام در مکانی که اولین بار دیدمت،اولین استارت مرحله بعد رو بزنم.بعد جیمین جلوی پای ا/ت زانو زد و از جیبش قاب انگشتر رو در آورد و جلوی ا/ت گرفت و گفت:بانو ا/ت،تنها پرنسسی که دلمو بردی،باهام ازدواج می‌کنی؟و ا/ت با چشمانی پر اشک قبول کرد.]ا/ت لبخندی زد،وقتی کمی پایین‌تر از پله ها رفت جیمین و باباش و جینا دید،باباش با کت و شلوار کرمی،جینا با کت و دامن سبز و جیمین با کت و شلوار سیاه که امروز اونو جذاب‌تر کرده بود،ا/ت از پله ها پایین اومد و مقابل جیمین ایستاد،جیمین با لبخند نگاهی به سر و وضع ا/ت انداخت و گفت:چه خوشگل شدی امشب.ا/ت آروم خندید،بابای ا/ت جلو اومد و دخترش رو بغل کرد و گفت:یه دختر دارم شاه نداره،خیلی خوشگلی عزیزم.بعد روبه جیمین و ا/ت کرد و گفت:ازتون خواهش میکنم که همیشه تا جایی که عمر دارین مراقب هم باشین.دوتاشون لبخند زدن،جینا جلو اومد و گفت:اگه اجازه بدید عقد رو بخونم.همه کمی عقب رفتن و جیمین و ا/ت مقابل هم ایستادن،جینا با صدای بلند گفت:ما امروز اینجا جمع شدیم تا پیوند عاشقانه این دو کفتر عاشق رو گرامی بداریم و شاهد باشیم.جینا رو به جیمین کرد و گفت:جیمین شی،لطفا سوگند یاد کن.جیمین سرفه آرومی کرد و گفت:من،پارک جیمین،به جان و نفسم قسم،سوگند میخورم که تا جایی که نفس دارم،از ا/ت،شریک عشق و زندگی‌ام،مراقبت کنم و همیشه شیفته اون باشم،با خنده هایش بخندم،با اشک هایش اشک بریزم،سوگند میخورم که دلم را بر این شاهدخت تقدیم کرده‌ام و قصد پس گرفتن آن را ندارم.جینا لبخندی زد و رو به ا/ت کرد و گفت:ا/ت عزیز،لطفا تو هم سوگند یاد کن.ا/ت با چشمانی پر گفت:من،ا/ت،سوگند میخورم که تا ابد و یک روز،عاشق این مرد بمانم و همیشه شیفتگی اورا بکنم،سوگند میخورم که تا آخرین نفسم به او وفادار بمانم،نفس به نفسش متصل است و احساساتم به احساساتش،سوگند میخورم تا جایی که عمر دارم،قلبم برای او خواهد تپید.جیمین لبخند زد،حتی سوسی هم با این احساس چنین سوگندی نخورده بود،جینا رو به بابای ا/ت و آچا انداخت که کنار هم ایستاده بودند،جینا گفت:شاهدین اعتراضی دارند؟بابای ا/ت و آچا لبخند زدن.جینا بعد با صدای بلند گفت: من اکنون،جیمین و ا/ت عزیز را،زن و شوهر و شریک زندگی هم اعلام میکنم،اکنون شما دونفر میتوانید همدیگر را ببوسید.جیمین سرش رو کمی پایین آورد و لبش رو روی لب ا/ت گزاشت و آرام شروع کرد و بوسیدن و ا/ت هم همکاری کرد،این لحظه پایان خوشی برای داستان پر از ماجرا و عاشقانه‌شان بود.
(به پایان آمد این دفتر ولی حکایت همچنان باقیست)
🔮🔮🔮
از دنبال‌کنندگان این داستان بسیار متشکرم و ممنون که مثل همیشه کنارم بودید،امیدوارم همیشه مورد پسند شما عزیزان بنویسم،تا یک فیک و یک ماجرا و داستان دیگر،بدرود.
دیدگاه ها (۲)

سلام عزیزانعزیزان سال تحصیلی جدید رو برای برخی ها تسلیت و بر...

سیلاممن زنده امبچه ها فقط من اینطوری فکر می‌کنم یا واقعاً ای...

P26۵بار از پله ها بالا و پایین رفته بود تا یه ایده خوب برای ...

P25کراواتش رو مرتب کرد و نگاهی به سر و وضعش انداخت،جینا همان...

P6هوا ابری بود ولی بادی نمی وزد،هوا بوی نم میداد،جیمین داشت ...

P20جیمین مشغول هم‌زدن سوپ بود،جینا امروز برای ناهار میومد خو...

P24سوار ماشین جیمین شد،جیمین با لبخند نگاهی به تیپ ا/ت انداخ...

P12تقریباً یک هفته از شبی که با جیمین وارد رابطه شده بود میگ...

P21۲روز از روزی که آچا و سوسی باهم دیدار کرده بودن می‌گذشت،د...

P16آچا داشت فلوتش رو میزد و آهنگ جدیدی که معلمشون بهش داده ب...

P7ا/ت در مقابل جیمین و جینا تعظیم کرد و گفت: ممنونم امشب عال...

P8(۲ سال بعد)ا/ت ۱۷ساله ما الان یک قرارداد رسمی و معتبر با ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط