بامدادان که کبوترها

بامدادان که کبوترها
بر لبِ پنجره‌ی
بازِ سحر غلغله می‌آغازند،
جانِ گل‌رنگ مرا
بر سرِ دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر.
آه... بشتاب که هم‌ پروازان،
نگرانِ غمِ هم‌ پروازند..


#هوشنگ_ابتهاج
j
دیدگاه ها (۵)

حَیِّ علی العَزا... 🖤مادرِ دل‌شکسته‌ی من...مادرِ جوانِ من......

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

محبوبم:سلام به شما از گوشه ی تنهایی من که دیشب در یکی از نیم...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

بامدادان که کبوترهابر لب پنجره باز سحر غلغله می‌آغازندجان گل...

بامدادان که کبوترهابر لب پنجره‌ باز سحر غلغله می‌آغازندجان گ...

بامدادان که کبوترهابر لب پنجره‌ باز سحر غلغله می‌آغازندجان گ...

ارغوان!خوشهِ خون.بامدادان که کبوترهابر لب پنجره‌ی بازِ سحر غ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط