نه چشمانم را میبندم و نه گوش هایم را میگیرم...

نه چشمانم را میبندم و نه گوش هایم را میگیرم...
میخواهم ببینم و بشنوم تمام لحظه های نبودنت را،تمام امید آمدنت را...
آری
من اینجا،چشمانم را به راه آمدنت دوخته ام
و در تلاطم لحظه ها گوش میسپارم به آهنگ قدم هایت،
همان هایی که برای به هم رسیدن بر میداری...
امید آمدنت تمام لحظه هایم را پر میکند،
عطر نفس هایت در ذهنم میپیچد
و من اما...
آنقدر نزدیک میبینمت که گرمی آغوشت،هرم نفس هایت،لذت بوسه هایت
و حتی نوازش هایت را حس میکنم...
دوری و دیر میشود تا بیایی...میدانم...
اما آنقدر نزدیک میدانمت که گویی هر لحظه بامنی
اینجا کنار من
در واج واج کلماتم حتی...
می آیی،میدانم...
آنقدر منتظر میمانم تا نوید آمدنت را به قلبم بدهند؛چشمان منتظرم...
دیدگاه ها (۲)

پرنسس ناخواسته

تک پارتی ار تهیونگ روی پشت‌بامِ استودیو نشسته بودیم. بادِ خن...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

فاصله یک لبخند تا جنون

Enemys Embrsce [ part 40]

رمان اسیر خان پارت سوم ۳

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 28یونگی که کنار دیوار ایستاده بو...

حقیقت پنهان پارت ۷ بورام : مامان بابا بورام سمت پدر و مادرش ...

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط