silence

part 6
ویو ا/ت
رفتم سمت عمارت پدرم که میرا داخلش بود
زنگ درو زدم
میرا با اشک درو باز کرد من نگران شدم و گفتم
+ میرا چی شده؟
میرا: ابجی؟؟؟ تو اینجا چیکار میکنی؟؟؟
+ نمیزاری بیام داخل
میرا : بیا
رفتم داخل روی مبل نشستم تمام خاطراتم رو یادم اومد به میرا نگاه کردم و گفتم
+ چی شده؟
میرا: از جونگکوک جدا شدم من دوستش داشتم( گریه)
+ چ... چی؟ جونگکوک؟ جئون جونگکوک؟
میرا: ارههه( گریه)
+ میرا...ادرس خونه اطلاعاتش رو میدونی
میرا: چی میگی من الان میخوام بمیرم
+ بسته برای یه هوس گریه نکن
میرا: باشه
+ خوبی؟
میرا: نه ( بغض)
+ به مایک میگم وسایلم رو بیاره اینجا از این به بعد اینجام پیشت
میرا: باید بعدا بهم توضیح چی شده
+ باشه ابجی کوچولوی من!
من بلند شدم و درو باز کردم رفتم سوار ماشین شدم به مایک زنگ زدم
+ مایک چی شد؟
/اقای کیم رو بستم بهوش اومده خیلی حرف میزنه بیا دیگه
+ اومدم
رفتم اون کارخونه سوخته رفتم داخلش تهیونگ داد میزد رفتم داخل و گفتم
+ خفه خون بگیر دیگه
همه چیز ساکت شد من رفتم روی صندلی رو به روش
- منو ازاد کن( عربده)
پوزخند زدم بهش
+ کور خوندی
- چی فهمیدی اینکه.... قاتل پدرتم
+ اره و به نظرت چرا اوردمت اینجا
+ من خیلی اروم زجرت میدم بعد میمیری
- من نمیمیرم اسم دومم هفت جونه
+موقع خوبی نیست برای شوخی

ادامه دارد....
نظرات داخل کامنت بنویس...
8 لایک....
دیدگاه ها (۲)

عشق خیانت انتقام

مافیای من

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

رمان هکر کوچولوی من پارت چهارم

((جوانه عشق در قلبی سنگی))Part:20(ویو لارا)وقتی که جونگکوک ...

پارت ۴ (سرنوشت)

Pat:9اسم: عاشق چشماش شدما.ت . جونگکوک گفت که بیا امشب با هم ...

پارت ۹ ببخشید دیر شد

the first lie

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 195♡⁠。⁠)⁩لباس ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط