تو همانی که دلم لک زده لبخندش را

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را

منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غــزل و عاطـفه و روح هنـرمنـدش را

#
دیدگاه ها (۲)

تو همانی که دلم لک زده لبخندش راهمانی که نتوان یافت همانندش ...

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را..... #کامنت #شعر #عشق#شعرخو...

محمدعرفان روح الهی

مادر گفت: نرو، بماندلم میخواهد پسرم عصای دستم باشدگفت:هرچه ت...

*آن شعله که از ديدنت افتاد به جانمآتش زده بر جسم و تن و روح ...

گفتی: «عاشقین؟!» و دلم گفت: «مگر شک داری؟» من که جز نامِ تو ...

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

وقتی لب تو خنده زد

گربه ای در نیمکت کناری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط