{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم تنگ است این شبها یقین دارم که می دانی

دلم تنگ است این شبها یقین دارم که می دانی
صدای غربت من را ز احساسم تو می خوانی
 شدم از درد وتنهایی گلی پژمرده و غمگین
ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو می دانی
 میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم
چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته می رانی
 تپشهای دل خستم چه بی تاب و هراسانند
به من آخر بگو ای دل چرا امشب پریشانی
دلم دریای خون است و پر از امواج بی ساحل
 درون سینه ام آری تو آن موج هراسانی
 هماره قلب بیمارم به یاد تو شود روشن@};-
 چه فرقی می کند اما تو که این را نمی دانی
دیدگاه ها (۲)

عاشقانه های شبنم براامام غریبم

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

فقط به نام شهیدشهید! فقط به نام تو می‏شود سکه پیروزی زد که ب...

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانیصدای غربت من را ز اح...

دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانیصدای غربت من را ز اح...

دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانیصدای غربت من را ز اح...

دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانیصدای غربت من را ز اح...

دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانیصدای غربت من را ز اح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط