{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی

دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی

صدای غربت من را ز احساسم تو می خوانی

شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین

ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی

میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم

چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته میرانی

تپش های دل خسته چه بی تاب و هراسانند

به من آخر بگو ای دل چرا امشب پریشانی

دلم دریای خون است و پر از امواج بی ساحل

درون سینه ام آری تو آن موج هراسانی

هماره قلب بیمارم به یاد توشود روشن

چه فرقی می کند اما تو که این را نمی دانی
دیدگاه ها (۱)

جمله اینا تمام ... در من است خیالت را ، بدهتمام کنم این شعر...

چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم !!!ناگهان دل داد زد :د...

وقتی نیستی عزیزم ؛دلم تو رو داد می کشههمه جا سر میزنه عشقتو ...

برای خودت یک خلوت دست نیافتنی داشته باشگاهی باید خیلی از اتف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط