سناریو توکیو ریونجرز

اسلاید اول اوکیه... ولی اسلاید دوم من به سوال داشتم...مگه این دوتا داداش نیستننننن؟!!!!

خانم ها و آقایان خوش آمدید به ★سناریویی از توکیو ریونجرز★

نام:«بارونِ سرخ / 𝚁𝚎𝚍 𝚁𝚊𝚒𝚗»
Part¹

کاراکترها:«ران هـــــــایـــــــتــــــــانــــــــی، ریـــــــنــــــــدو هـــــــایـــــــتــــــــانــــــــی.»

ــــــــــــــــــ 🎀 (⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠✧⁠*⁠。 🎀 ـــــــــــــــــ‌


بارانِ روپونگی؛ شبی که برادران هایتانی برای همیشه تغییر کردند.

سیزدهمین سالگرد تولدشون تازه گذشت؛ همون شبی که بارون مثل نیزه‌های یخ‌زده از آسمون می‌بارید و کوچه‌های باریک و تاریکِ روپونگی رو تبدیل به رودخونه‌های کوچیک و کثیف کرده بود. ران و ریندو، با لباس‌های خیس و سنگین، بین سایه‌های شهر قدم می‌زدن.

یهو، نورِ مه‌آلودِ یه کوچه‌، چهره‌ی بیش از بیست نفر رو روشن کرد. گنگ «کیوگوکو»، بزرگترین باند اون سال‌های توکیو، اونجا کمین کرده بودن. رهبرشون با یه لبخند تمسخرآمیز به برادرها خیره شد و گفت: «اینجا چه غلطی میکنید؟! روپونگی جای بازی برای بچه‌ها نیست!»

ران بدون اینکه حرفی بزنه، جلو رفت. یه مشت، یه لگد، و بعدش یه قفلِ مرگبار روی گردنِ رهبر گنگ... ریندو هم دقیقاً همون لحظه، معاونِ گنگ رو روی زمین کوبید و مفاصل دستش رو جوری پیچوند که صدای شکستن استخون توی کوچه پیچید. معاون با جیغ و فریاد از حال رفت. اما درست توی اون هیاهو، یکی از اون آدم‌های معمولی که تا اون لحظه پشت سر ران قایم شده بود، با یه چاقوی تیز از دل تاریکی بیرون اومد. هدفش، گردنِ ران بود.

ران اصلاً وقت نداشت واکنش نشون بده. ریندو هم درگیرِ مهار کردنِ معاون گنگ بود.

اما درست یه ثانیه قبل از اینکه تیغه به ران بخوره، یه ضربه‌ی سنگین و خیس به سرِ مهاجم برخورد کرد. چاقو از دست مهاجم لغزید. اون آدم، پرت شد روی زمین و خون از شقیقه‌اش روی آسفالت جاری شد.

ران چرخید.

توی اون بارونِ شدید، یه چترِ قرمزِ درخشان، مثل یه زخمِ باز و زیبا، بالای سرِ یه سایه‌ی لاغر ایستاده بود. «ا.ت» با دستی که هنوز چتر رو محکم گرفته بود، به مهاجمِ بیهوش نگاه می‌کرد و نفس‌نفس می‌زد. صورتش از بارون خیس بود، اما چشمانش هیچ اثری از ترس نداشتن؛ انگار اولین بار نبود که از چتر، هم مثل سپر و هم مثل نیزه استفاده می‌کرد.

ران ماتش برد. ریندو هم که معاون رو رها کرده بود، با دهن باز به ا.ت خیره شد. بارون روی چتر قرمز می‌لغزید و قطره‌های سرخ‌رنگ رو روی زمین می‌چکوند. ا.ت هیچ حرفی نزد؛ فقط چتر رو یه کم به سمت خودش کج کرد تا بارون روی شونه‌های ران نریزه، بعد هم بدون اینکه حتی یه نگاه به جنازه‌های پشت سرش بندازه، آروم توی کوچه‌ای رفت و توی تاریکی محو شد.

اون شب، ران تا صبح با چشم‌های باز به سقف اتاق خیره موند. ریندو هم، برای اولین بار، خوابِ آرومی نداشت. هر دوتاشون یه چیزی رو با تمام وجود حس می‌کردن: بارون دیگه فقط آب نبود؛ بارون، حالا دیگه یادآورِ یه چترِ قرمز بود. و اونا، برای اولین بار توی زندگیشون، مشتاقِ یه فردایِ بارونی‌تر بودن.

ـ ادامه دارد...


ــــــــــــــــــ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ــــــــــــــــــ




¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ 🎀 (⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠✧⁠*⁠。 🎀 ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸
#توکیو_ریونجرز #انتقام_جویان_توکیو #انیمه #سناریو #وانشات #تاکمیچی #مایکی #دراکن #باجی #چیفویو #میتسویا #اسمایلی #انگری #اینوپی #سانزو #ران #ریندو #هانما #کیساکی #کازوتورا #ایزانا #شیون_مادارامه #کاکوچو #کوکونوی #سنجو #واکاسا #تاکئومی #هینا #شینیچیرو #آکانه #تایجو #هاکای #توکیو_مانجی_گنگ #تومان #والهالا #بلک_دراگن #بونتن #براهمن #سوریو
,-*'^'~*-.,_,.-*~ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ~*-.,_,.-*~'^'*-,
دیدگاه ها (۲۶)

واسه دینگ یوشی چتر آوردن و اون قبول نکرد گفت من از خیس شدن ن...

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

اوسی جدیدم در توکیو ریونجرزززززززز(آکاری را در سطل آشغال مشا...

کانو و اون مرد مدام پوزیشنشون رو عوض میکردن و اگر مایکی تاکی...

سناریو دارک از ران هایتانی زمان بانتنکن نیچیوا !!! 💜🖤اومدم ب...

مشروب انقد تو خونش زیاد شده بود که چشمای ریندو، ران رو دوتا ...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟏اتاق برای چند ثانیه توی سکوت فرو رفت.ا...

سناریو : وسوسه ی دارچینی

فرشته کوچولو ۳......پارت ۲

پارت۷کاتسوکی بعد از اینکه ایزوکو رفت، چند لحظه همون‌طور توی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط