فرشته کوچولو ۳......پارت ۲
که بعد از یک ساعت سانزو و ران و ریندو از معموریت برگشتن و ران و ریندو رفتن که استراحت کن ولی سانزو بدون مکث رفت سمت اتاق یومی و وارد اتاق یومی شد و وقتی دید که یومی خوابه ناراحت شد چون برای یومی یک وسیله بازی فکری گرفته بود که باهاش بازی کنه و سانزو اومد کنار تخت یومی نشست و داشت برای خودش به این فکر می گرد که اگه یومی یک روزی بزرگ شه چطور مافیایی میشه .....ولی خوب یکی بود که با ابن نظر مخالف بود ....اونم...مایکی بود اون دلش نمی خواست یومی مافیا بشه دوست داره یومی یک زندگی آروم و ری دق دقه داشت باشه
از زبان سانزو *
اصلا دلم نمی خواد یومی بزرگ بشه ......یعنی....قراره که بزرگ بشه مارو ترک کنه .....خیلی فکر ترسناکی هستش...همه ما جونم به جون یومی وابسته هستش من ...هیچ خوشم نمیاد یومی زود بزرگ شه و ازدواج کنه ....
....به این فکر می کنم که اگه یومی ازدواج کنه ...شوهرش مهربونه یا عصبی ...اگه روزی شوهرش روش دست بلند کنه چی یا سرش داد بی داد کنه....یا بهش خیانت کنه ......ولی خوب اگه خیانت کنه صد در صد جنازه اش رو تحویل یومی میدم .........
عهههههههه این فکرا چیهههه
هنوز پنچ سال مونده که هیچیده سالش بشه و باید اون موقعه ها به این فکر کنم........بهتره که برم تا مزاحم خوابش نشم
از زبان نویسنده
سانزو از اتاق بیرون رفت و رفت سمت اتاق خودش که دید ران و ریندو دارن مو های همو تو راه رو می کشن
سانزو: برادرن بادمجونی چتونه؟
ریندو مو های ران ول کرد *
ریندو: ران کرم میریزه نمی زارم دو دقيقه به حال خودم باشم
ران هم مو های ریندو رو ول کرد *
ران : مننننننننن!!!!! احمق عروس دریایی ببندددددددد خودت شروع کردیییییی
که سانزو اومد و گوش ران و ریندو رو کشید *
ران و ریندو : اخخخخخخ ولمون کنننننننننن
سانزو: دقيقه خفه شین برادر های بادمجونی یومی خوابه
ریندو: نکن گاو صورتیییییی گوشم کنده شد
ران : اخخخخ ولم کن پشمک صورتی
سانزو: نه اینجوری نمیشه
سانزو ران و ریندو رو با گوش کشید سمت دفتر مایکی و با پا در رو آورم باز کرد
مایکی: سانزو چرا در نمیزن___چرا گوش اونا رو داری میکشی
ران و ریندو: رئیسسس یک چیز به این فلامینگو/ پشمک صورتی بگین گوشمون کنده شددددددد
مایکی: سانزو ولشون کن
سانزو: چشم قربان
و سانزو گوش ران و ریندو رو ول کرد و کامل توضیح داد که برای چی گوششون رو کشید
مایکی با نگاه ترسناک: ..خاجالت نمی کشین بخاطر یک چیز کوچیک مو های مو میکشین ...........واقعا شما ها ۳۱ سالتونه ؟؟؟؟؟؟خیلی خجالت اوره
که ران و ریندو افتادن رو زانو هاشون
ران : ببخشید رئیس دیگه تکرار نمی کنیم
ریندو: معذرت می خواهم
مایکی: هوففففففففف از جلوی چشام دور شین تا نفرستادمتون به یک معوریت ۳ ماهه
که ران و ریندو بلند شدن و تعظیم کرد و از اتاق بیرون رفتن
مایکی: و تو سانزو
سانزو: بله
مایکی: دفعه بعد که دیدی دوباره این کارو انجام دادن یک تیر به پای دوتاشون بزن تا درس ابرت بشه براشون
سانزو: چشم
مایکی: حالا برو
سانزو: چشم
و سانزو یک تعظیم کوتاه کرد و رفت تو اتاق خودش و روی تخت دراز کشید و به سقف خیره شد
که..........
🥿🩰🥿🩰🥿🩰🥿🩰🥿🩰🥿🥿🩰🥿🩰🥿🩰
خوب خوب چطور بوددددددد😊😊😊😊😊😊😇😇😇
از زبان سانزو *
اصلا دلم نمی خواد یومی بزرگ بشه ......یعنی....قراره که بزرگ بشه مارو ترک کنه .....خیلی فکر ترسناکی هستش...همه ما جونم به جون یومی وابسته هستش من ...هیچ خوشم نمیاد یومی زود بزرگ شه و ازدواج کنه ....
....به این فکر می کنم که اگه یومی ازدواج کنه ...شوهرش مهربونه یا عصبی ...اگه روزی شوهرش روش دست بلند کنه چی یا سرش داد بی داد کنه....یا بهش خیانت کنه ......ولی خوب اگه خیانت کنه صد در صد جنازه اش رو تحویل یومی میدم .........
عهههههههه این فکرا چیهههه
هنوز پنچ سال مونده که هیچیده سالش بشه و باید اون موقعه ها به این فکر کنم........بهتره که برم تا مزاحم خوابش نشم
از زبان نویسنده
سانزو از اتاق بیرون رفت و رفت سمت اتاق خودش که دید ران و ریندو دارن مو های همو تو راه رو می کشن
سانزو: برادرن بادمجونی چتونه؟
ریندو مو های ران ول کرد *
ریندو: ران کرم میریزه نمی زارم دو دقيقه به حال خودم باشم
ران هم مو های ریندو رو ول کرد *
ران : مننننننننن!!!!! احمق عروس دریایی ببندددددددد خودت شروع کردیییییی
که سانزو اومد و گوش ران و ریندو رو کشید *
ران و ریندو : اخخخخخخ ولمون کنننننننننن
سانزو: دقيقه خفه شین برادر های بادمجونی یومی خوابه
ریندو: نکن گاو صورتیییییی گوشم کنده شد
ران : اخخخخ ولم کن پشمک صورتی
سانزو: نه اینجوری نمیشه
سانزو ران و ریندو رو با گوش کشید سمت دفتر مایکی و با پا در رو آورم باز کرد
مایکی: سانزو چرا در نمیزن___چرا گوش اونا رو داری میکشی
ران و ریندو: رئیسسس یک چیز به این فلامینگو/ پشمک صورتی بگین گوشمون کنده شددددددد
مایکی: سانزو ولشون کن
سانزو: چشم قربان
و سانزو گوش ران و ریندو رو ول کرد و کامل توضیح داد که برای چی گوششون رو کشید
مایکی با نگاه ترسناک: ..خاجالت نمی کشین بخاطر یک چیز کوچیک مو های مو میکشین ...........واقعا شما ها ۳۱ سالتونه ؟؟؟؟؟؟خیلی خجالت اوره
که ران و ریندو افتادن رو زانو هاشون
ران : ببخشید رئیس دیگه تکرار نمی کنیم
ریندو: معذرت می خواهم
مایکی: هوففففففففف از جلوی چشام دور شین تا نفرستادمتون به یک معوریت ۳ ماهه
که ران و ریندو بلند شدن و تعظیم کرد و از اتاق بیرون رفتن
مایکی: و تو سانزو
سانزو: بله
مایکی: دفعه بعد که دیدی دوباره این کارو انجام دادن یک تیر به پای دوتاشون بزن تا درس ابرت بشه براشون
سانزو: چشم
مایکی: حالا برو
سانزو: چشم
و سانزو یک تعظیم کوتاه کرد و رفت تو اتاق خودش و روی تخت دراز کشید و به سقف خیره شد
که..........
🥿🩰🥿🩰🥿🩰🥿🩰🥿🩰🥿🥿🩰🥿🩰🥿🩰
خوب خوب چطور بوددددددد😊😊😊😊😊😊😇😇😇
- ۴۴.۵k
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط