{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سیاهی لبانم بلاخره برقلبی نشست و مهرسکوت بردلش خیمه زد تا

سیاهی لبانم بلاخره برقلبی نشست و مهرسکوت بردلش خیمه زد تا خیلی نگفته های پنهان در پشت باورهای توهم وکژدار خیال برقصن و جشن حسرت واژه هایی شودکه هرگز به باور نرسید
/ سعید
دیدگاه ها (۱)

آخرین دعا 14

007-پنهان در مه - پارت ۸۴

دکتر ماسکشو زد پایین دکتر : خب آقا تبریک میگم اون دختر زنده ...

«رایحه پنهان»17:28تهیونگ آروم پلک‌هاش رو از هم باز کرد.چند ث...

part 145رو تخت خوابیده بود و چویا آروم موهاشو نوازش می‌کرد.ن...

time P5پروانه ای کوچک و سفید که در تضاد کامل با سیاهی های آن...

### 🩸 پارت چهارم: بازتابی بدون چهرهتاریکی مطلق. حتی نوک انگش...

اینو نوشتم اما نه شبیه چیزی که خواسته شده یه سناریو عاشقانه...

پارت۹(در عمق نگاه تو)ایزوکو با تعجب او را نگاه می‌کرد. باید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط