time
time
P5
پروانه ای کوچک و سفید که در تضاد کامل با سیاهی های آن عمارت بود از اتاق بیرون آمد و مانند فرشته ای کوچک چندین بار دور دراکو چرخید و سپس بر دستان دراکو فرود آمد ، دراکو برای لحظه به پروانه خیره ماند ولی در همان لحظه پروانه در چشمان پسر رنگ باخت و جای خود را به فضایی در دستان پسر داد.
دراکو چندین بار پلک زد تا واقعیت را باور کند ، او چندین سال بود که به لطف دکتر وارلو رویایی چندان واضح نداشت و دیدن ان پروانه انسان را به تعجب وا میداشت .
پس از لحظه ای دختری که در ساعاتی پیش در اتاق ویالون مینواخت از اتاق پسر بیرون اومد و با دیدن دراکو در چشمان تیله ای و سیاهش حاله ای از تعجب نشست و سپس با تعظیمی کوتاه به دراکو گفت : عصر بخیر آقا
دراکو برای لحظه ای به دختر خیره ماند و در سرش ابری از سوال راجب آن پروانه ی کوچک که شبیه به سرابی در تاریکی بود شکل گرفت ، او میخواست از دختر بپرسد که آیا او نیز آن موجود کوچک و توهم وار را دیده بود یا نه اما پس از یادآوری جلسات روانپزشکی با دکتر وارلو این سوال در پس ذهنش دفن شد و دراکو با لحنی خشک گفت : چرا اومدی اینجا
دختر حتی بدون ذره ای دستپاچگی انگار میتوانست از حفظ جملات دراکو را پشت سر هم حدس بزند گفت: قبل از اینکه به هاگوراتز برید مادرتون گفتن اتاقتون رو کمی مرتب کنم.
دراکو کمی از بیرون به اتاق نگاه کرد و سپس با همان لحن سرد گفت : خیلی خب میتونی بری .
دختر برای بار دوم تعظیم کوتاهی کرد و بدون هیچ حرفی در راهرو ناپدید شد.
دراکو با رفتن دختر به اتاقش وارد شد و به اطراف اتاق نگاهی انداخت که با دقتی فراوان مرتب شده بود و حتی ذره ای کوچک از گرد و غبار بر روی آینه و کمدش وجود نداشت .
دراکو برای لحظه ای احساس رضایت میکرد گویی هوایی که در اتاقش تنفس میکرد سبک تر شده بود . اما چیزی که بر روی پاتختی بود برای لحظه ای نظرش را جلب کرد ، گلدان کوچک با گل های ریز سفید که در مرکز آنها حاشور های آبی وجود داشت و به خوبی نشان میداد ان گل جادویی است جای تارت را پر کرده بود .
آن گل نجوای ماه بود و بوی آن در اتاق مانند دارویی آرامبخش پراکنده شده بود ، هرکس آن گل را انتخاب کرده بود به خوبی میدانست آن گل پادزهری برای اضطرابی و حال بدی بود که در دل دراکو میپیچید .
ادامه دارد ....
خب با اینکه شرایط نرسیده ولی این پارت رو آپلود کردم چون نمیخواستم بد قولی کرده باشم بابت فعالیتم ولی خوشحال میشم از اینجا به بعد حمایت کنید
شرایط پارت بعد : ۲۰ لایک
P5
پروانه ای کوچک و سفید که در تضاد کامل با سیاهی های آن عمارت بود از اتاق بیرون آمد و مانند فرشته ای کوچک چندین بار دور دراکو چرخید و سپس بر دستان دراکو فرود آمد ، دراکو برای لحظه به پروانه خیره ماند ولی در همان لحظه پروانه در چشمان پسر رنگ باخت و جای خود را به فضایی در دستان پسر داد.
دراکو چندین بار پلک زد تا واقعیت را باور کند ، او چندین سال بود که به لطف دکتر وارلو رویایی چندان واضح نداشت و دیدن ان پروانه انسان را به تعجب وا میداشت .
پس از لحظه ای دختری که در ساعاتی پیش در اتاق ویالون مینواخت از اتاق پسر بیرون اومد و با دیدن دراکو در چشمان تیله ای و سیاهش حاله ای از تعجب نشست و سپس با تعظیمی کوتاه به دراکو گفت : عصر بخیر آقا
دراکو برای لحظه ای به دختر خیره ماند و در سرش ابری از سوال راجب آن پروانه ی کوچک که شبیه به سرابی در تاریکی بود شکل گرفت ، او میخواست از دختر بپرسد که آیا او نیز آن موجود کوچک و توهم وار را دیده بود یا نه اما پس از یادآوری جلسات روانپزشکی با دکتر وارلو این سوال در پس ذهنش دفن شد و دراکو با لحنی خشک گفت : چرا اومدی اینجا
دختر حتی بدون ذره ای دستپاچگی انگار میتوانست از حفظ جملات دراکو را پشت سر هم حدس بزند گفت: قبل از اینکه به هاگوراتز برید مادرتون گفتن اتاقتون رو کمی مرتب کنم.
دراکو کمی از بیرون به اتاق نگاه کرد و سپس با همان لحن سرد گفت : خیلی خب میتونی بری .
دختر برای بار دوم تعظیم کوتاهی کرد و بدون هیچ حرفی در راهرو ناپدید شد.
دراکو با رفتن دختر به اتاقش وارد شد و به اطراف اتاق نگاهی انداخت که با دقتی فراوان مرتب شده بود و حتی ذره ای کوچک از گرد و غبار بر روی آینه و کمدش وجود نداشت .
دراکو برای لحظه ای احساس رضایت میکرد گویی هوایی که در اتاقش تنفس میکرد سبک تر شده بود . اما چیزی که بر روی پاتختی بود برای لحظه ای نظرش را جلب کرد ، گلدان کوچک با گل های ریز سفید که در مرکز آنها حاشور های آبی وجود داشت و به خوبی نشان میداد ان گل جادویی است جای تارت را پر کرده بود .
آن گل نجوای ماه بود و بوی آن در اتاق مانند دارویی آرامبخش پراکنده شده بود ، هرکس آن گل را انتخاب کرده بود به خوبی میدانست آن گل پادزهری برای اضطرابی و حال بدی بود که در دل دراکو میپیچید .
ادامه دارد ....
خب با اینکه شرایط نرسیده ولی این پارت رو آپلود کردم چون نمیخواستم بد قولی کرده باشم بابت فعالیتم ولی خوشحال میشم از اینجا به بعد حمایت کنید
شرایط پارت بعد : ۲۰ لایک
- ۲۲۴
- ۰۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط