{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن من دیوانه ی عاصی میکوبد

آن من دیوانه ی عاصی میکوبد
در
درونم های و هویش را
میشنوم در خواب های های گریه هایش را
شرمگین
خواندمش بر خویش از چه بیهوده گریانی
درمیان
گریه می نالید دوستش دارم نمیدانی!!!!
روزها
رفتند و من خود نمیدانم کدامینم
آن من سرسخت مغرورم یا من مغلوب دیرینم؟!
بگذرم
گر از سر پیمان
میکشد این غم دگر بارم
مینشینم
شاید او آید عاقبت روزی ب دیدارم...
دیدگاه ها (۱)

نزدیکت می شوم بوی دریا می آیددورکه می شوم صدای بارانبگوبگو ت...

شایدبگذرم از تو اما....اما حساب لبهایت از تمام تو جداست...ال...

شیطان خوشحال بود، وقتی که سیب را چیدم.... فکر میکرد مرا فریب...

روزها رفتند ومن دیگر خود نمیدانم کدامینم؟ان من سرسخت مغرورم ...

روزها رفتند و من دیگر ،خود نمیدانم کدامینمآن من سرسخت مغرورم...

روزها رفتند و من دیگر ،خود نمیدانم کدامینمآن من سرسخت مغرورم...

روزها رفتند و من دیگر ، خود نمیدانم کدامینمآن من سرسخت مغرور...

روزها رفتند و من دیگر ، خود نمیدانم کدامینمآن من سرسخت مغرور...

روزها رفتند و من دیگر ،خود نمیدانم کدامینمآن من سرسخت مغرورم...

روز اول با خود گفتم:دیگرش هرگز نخواهم دید !روز دوم باز میگفت...

روزها رفتند و من دیگر خود نمی دانم کُدامینم آن من ِ سَرسخت ِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط