آن من دیوانه ی عاصی میکوبد
آن من دیوانه ی عاصی میکوبد
در
درونم های و هویش را
میشنوم در خواب های های گریه هایش را
شرمگین
خواندمش بر خویش از چه بیهوده گریانی
درمیان
گریه می نالید دوستش دارم نمیدانی!!!!
روزها
رفتند و من خود نمیدانم کدامینم
آن من سرسخت مغرورم یا من مغلوب دیرینم؟!
بگذرم
گر از سر پیمان
میکشد این غم دگر بارم
مینشینم
شاید او آید عاقبت روزی ب دیدارم...
در
درونم های و هویش را
میشنوم در خواب های های گریه هایش را
شرمگین
خواندمش بر خویش از چه بیهوده گریانی
درمیان
گریه می نالید دوستش دارم نمیدانی!!!!
روزها
رفتند و من خود نمیدانم کدامینم
آن من سرسخت مغرورم یا من مغلوب دیرینم؟!
بگذرم
گر از سر پیمان
میکشد این غم دگر بارم
مینشینم
شاید او آید عاقبت روزی ب دیدارم...
- ۱.۰k
- ۲۲ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط