{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزها رفتند و من دیگر

روزها رفتند و من دیگر
خود نمی دانم کُدامینم
آن من ِ سَرسخت ِ مغرورم
یا من ِ مَغلوب ِ دیرینم  
بُگذرم گر از سرِ پیمان
می کُشد این غم دِگر بارَم
می نشینم ، شاید او آید
عاقبت روزی به دیدارم
دیدگاه ها (۲)

ﺩﺳﺘﺸﻮ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﭘﯿﺶ ﺧﺪﺍ ﮔﻔﺘﻢﻣﻦ ﻫﻤﯿﻨﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ …ﮔﻔﺖ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ...

گاهی باید نبخشیدکسی را که بارها و بارها او را بخشیده ای…!بای...

دنیا قشنگ تر بود اگر آدمها مثل سایه هایشان صاف و یکرنگ بودند...

برف پاك كن خاطرات، بيهوده تلاش مي كند...ياد تو اين سوي شيشه ...

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

نمی‌شود از ڪنارِ گذشته رد شدفقط چون سال‌ها از آن گذشته استبع...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

ای غم شیرینتبا آدم و حواای بهشت فطرتدر دوزخ دنیابا تو پیمان ...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

بسم الله الرحمن الرحیم کمونیست و چوپان پیر :روزی کسی از کنار...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط