{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗

💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗
جونگ کوک :تهیونگگگگگگگگگگگگگگ! گفتیییی برام میگی!
تهیونگ :دراز بکش بهت بگم!منو جیمین باهم از بچگی دوستیم، مثل برادریم پدر مادرامون خیلی بهم نزدیک بودن منو جیمینم خیلی پیش هم بودیم بدون هم نمیتونستیم بخوابیم یروزی پدر مادرامون ما دوتارا صدا زدن تا باهامون صحبت کنن! من یه امگا بودم یه پسر بچه ضعیف ولی جیمین یه الفا ی قوی بود! پدر مادرامون یه قرار گذاشتن که وقتی منو جیمین بزرگ شدیم باهم ازدواج کنیم ولی من اینا نمیخواستم و از اون موقه به ازدواج فکر نکردم! من نمیخوام رابطه ی منو جیمین بیشتر از یه دوست باشه! ما از بچگی بازی میکردیم از همدیگه دفاع میکردیم الان فرشته ی نجاتم شده چون امگام! خب دیگه بخواب شب بخیر
جونگ کوک :شب بخیر تهیونگ!
#خاص #جذاب #BEAUTIFUL
دیدگاه ها (۱۰)

پارت ۱۲: جلسه‌ای که نباید برگزار می‌شد 😂صبح روز بعد، تهیونگ ...

پسر بد (61)

معامله p34تهیونگ پیام را خواند و اخمش عمیق‌تر شد.کوک: «نمی‌خ...

فیک تهکوک وارث زار

Heir of Light and Darknesspart : 10قبل از اینکه کامل خارج شن...

پارت۲جونگ‌کوک هر روز با خونسردی ازم درباره‌ی جیمین سؤال می‌ک...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.29(روایت از زبان ا.ت)نم...

پارت اخر فردا ساعت۱۲:۳۰ویو تهیونگ:از خواب بیدار شدم و دیدم ج...

#میکاپ_آرتیست_من

P. 5𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖔𝖓𝖑𝖞 𝖎𝖙'𝖘 𝖒𝖎𝖓𝖊. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط