پارت ۱۲: جلسهای که نباید برگزار میشد 😂
پارت ۱۲: جلسهای که نباید برگزار میشد 😂
صبح روز بعد، تهیونگ با اعتمادبهنفس وارد شرکت شد؛ طوری که انگار نه انگار دیروز جلوی رئیس شرکت گفته بود «دوستتون دارم» و بعدش مثل مجرمها فرار کرده بود!
جیمین که پشت میزش نشسته بود، تا تهیونگ رو دید، لبخند شیطنتآمیزی زد.
جیمین: صبح بخیر، عاشقِ رئیس! 😌
تهیونگ: صبح بخیر، زبوندراز! یه بار دیگه اینو بگی، لپتاپت رو میندازم توی سطل آشغال.
جیمین: اول باید بتونی از دست رئیس زنده بیرون بیای!
تهیونگ خواست جواب بده که صدای جدی جونگکوک از پشت سرش بلند شد.
جونگکوک: آقای کیم، بهجای تهدید همکارتون، بهتره گزارش دیروز رو تحویل بدین.
تهیونگ برگشت و با دیدن رئیس، لبخندش خشک شد.
تهیونگ: صـ... صبح بخیر، رئیس!
جونگکوک: صبح بخیر. و یه سؤال دارم.
تهیونگ: اگه درباره قرارداد ماکارونیه، من هیچ اطلاعی ندارم!
جیمین زد زیر خنده. جونگکوک هم لبهاش رو به هم فشار داد تا نخنده.
جونگکوک: نه. درباره اون جملهایه که دیروز گفتین.
تهیونگ همونجا خشکش زد.
تهیونگ: کدوم جمله؟
جونگکوک: «دوستتون دارم، رئیس.»
جیمین از خنده خم شد روی میز.
تهیونگ: آقای جونگکوک، من دیروز از شدت خستگی دچار اختلالات زبانی شده بودم!
جونگکوک: اختلالات زبانی؟
تهیونگ: بله! یه بیماری خیلی خطرناکه. آدم چیزهایی میگه که اصلاً منظورش نیست!
جونگکوک: عجیبه. پس بهتره امروز کمتر حرف بزنین.
تهیونگ: چشم، قربان!
جونگکوک رفت سمت دفترش. تهیونگ با خیال راحت نفس کشید.
اما چند ثانیه بعد، صدای رئیس از داخل دفتر بلند شد:
جونگکوک: آقای کیم! بیاین داخل.
تهیونگ زیر لب گفت:
تهیونگ: خدایا، اگه امروز اخراجم کنه، قول میدم از فردا آدم بشم!
جیمین با خنده گفت:
جیمین: این قول رو دیروز هم دادی!
تهیونگ: تو چرا هنوز اینجایی؟ برو یه گوشه زندگی کن!
تهیونگ وارد دفتر شد. جونگکوک پشت میزش نشسته بود و یه برگه جلوش گذاشت.
جونگکوک: هفته آینده قراره یه ارائه مهم داشته باشیم. میخوام شما طراحی نهایی رو آماده کنین.
تهیونگ با تعجب به برگه نگاه کرد.
تهیونگ: من؟ ولی این پروژه دست تیم طراحی ارشده!
جونگکوک: طرح اولیه شما از همه بهتر بود. میخوام نسخه نهایی رو هم شما آماده کنین.
برای اولین بار، تهیونگ نتونست یه جواب شیطنتآمیز پیدا کنه.
تهیونگ: یعنی واقعاً به کارم اعتماد دارین؟
جونگکوک چند لحظه نگاهش کرد.
جونگکوک: اگه اعتماد نداشتم، این مسئولیت رو بهتون نمیدادم.
تهیونگ لبخند کوچیکی زد.
تهیونگ: ممنون، رئیس. قول میدم ناامیدتون نکنم.
جونگکوک: فقط لطفاً این بار دستور پخت غذا رو داخل پرونده نذارین.
تهیونگ دوباره قیافه جدی گرفت.
تهیونگ: اون دستور پخت، یه اثر هنری بود که شما درکش نکردین!
جونگکوک: آقای کیم...
تهیونگ: چشم، سکوت میکنم!
تهیونگ از دفتر بیرون رفت، اما درست قبل از بسته شدن در، سرش رو برگردوند.
تهیونگ: راستی رئیس؟
جونگکوک: بله؟
تهیونگ: شما وقتی میخندین، خیلی کمتر شبیه آدمایی میشین که مالیات شرکت رو بررسی میکنن!
سکوت.
تهیونگ در رو بست و فرار کرد.
جونگکوک چند ثانیه به در خیره موند، بعد خندهاش گرفت.
جونگکوک: این پسر واقعاً یه روز منو دیوونه میکنه...
همون لحظه تلفنش زنگ خورد. مدیر منابع انسانی بود.
مدیر: آقای جونگکوک، درباره آقای کیم تهیونگ تماس گرفتم. چند نفر از کارکنان شکایت کردن که ایشون تمرکزشون رو به هم میزنه.
جونگکوک صاف نشست.
جونگکوک: چه شکایتی؟
مدیر: میگن وقتی از کنار میزها رد میشه، برای همه اسم مستعار میذاره!
جونگکوک چشمهاش رو بست.
جونگکوک: اسم منو چی گذاشته؟
آنطرف خط چند لحظه سکوت شد.
مدیر: ظاهراً... رئیس پنگوئنی! 😭
جونگکوک گوشی رو پایین آورد و به نقطهای نامعلوم خیره شد.
از پشت در صدای تهیونگ اومد:
تهیونگ: جیمین! به نظرت رئیس پنگوئنیه یا رئیس خرس قطبی؟!
جونگکوک با صدای بلند گفت:
جونگکوک: آقــای کیــم تهیــونگ!
صدای دویدن تهیونگ توی راهرو پیچید.
تهیونگ: من استعفا میدممممم! 😂
پایان پارت ۱۲ 🐧💥
صبح روز بعد، تهیونگ با اعتمادبهنفس وارد شرکت شد؛ طوری که انگار نه انگار دیروز جلوی رئیس شرکت گفته بود «دوستتون دارم» و بعدش مثل مجرمها فرار کرده بود!
جیمین که پشت میزش نشسته بود، تا تهیونگ رو دید، لبخند شیطنتآمیزی زد.
جیمین: صبح بخیر، عاشقِ رئیس! 😌
تهیونگ: صبح بخیر، زبوندراز! یه بار دیگه اینو بگی، لپتاپت رو میندازم توی سطل آشغال.
جیمین: اول باید بتونی از دست رئیس زنده بیرون بیای!
تهیونگ خواست جواب بده که صدای جدی جونگکوک از پشت سرش بلند شد.
جونگکوک: آقای کیم، بهجای تهدید همکارتون، بهتره گزارش دیروز رو تحویل بدین.
تهیونگ برگشت و با دیدن رئیس، لبخندش خشک شد.
تهیونگ: صـ... صبح بخیر، رئیس!
جونگکوک: صبح بخیر. و یه سؤال دارم.
تهیونگ: اگه درباره قرارداد ماکارونیه، من هیچ اطلاعی ندارم!
جیمین زد زیر خنده. جونگکوک هم لبهاش رو به هم فشار داد تا نخنده.
جونگکوک: نه. درباره اون جملهایه که دیروز گفتین.
تهیونگ همونجا خشکش زد.
تهیونگ: کدوم جمله؟
جونگکوک: «دوستتون دارم، رئیس.»
جیمین از خنده خم شد روی میز.
تهیونگ: آقای جونگکوک، من دیروز از شدت خستگی دچار اختلالات زبانی شده بودم!
جونگکوک: اختلالات زبانی؟
تهیونگ: بله! یه بیماری خیلی خطرناکه. آدم چیزهایی میگه که اصلاً منظورش نیست!
جونگکوک: عجیبه. پس بهتره امروز کمتر حرف بزنین.
تهیونگ: چشم، قربان!
جونگکوک رفت سمت دفترش. تهیونگ با خیال راحت نفس کشید.
اما چند ثانیه بعد، صدای رئیس از داخل دفتر بلند شد:
جونگکوک: آقای کیم! بیاین داخل.
تهیونگ زیر لب گفت:
تهیونگ: خدایا، اگه امروز اخراجم کنه، قول میدم از فردا آدم بشم!
جیمین با خنده گفت:
جیمین: این قول رو دیروز هم دادی!
تهیونگ: تو چرا هنوز اینجایی؟ برو یه گوشه زندگی کن!
تهیونگ وارد دفتر شد. جونگکوک پشت میزش نشسته بود و یه برگه جلوش گذاشت.
جونگکوک: هفته آینده قراره یه ارائه مهم داشته باشیم. میخوام شما طراحی نهایی رو آماده کنین.
تهیونگ با تعجب به برگه نگاه کرد.
تهیونگ: من؟ ولی این پروژه دست تیم طراحی ارشده!
جونگکوک: طرح اولیه شما از همه بهتر بود. میخوام نسخه نهایی رو هم شما آماده کنین.
برای اولین بار، تهیونگ نتونست یه جواب شیطنتآمیز پیدا کنه.
تهیونگ: یعنی واقعاً به کارم اعتماد دارین؟
جونگکوک چند لحظه نگاهش کرد.
جونگکوک: اگه اعتماد نداشتم، این مسئولیت رو بهتون نمیدادم.
تهیونگ لبخند کوچیکی زد.
تهیونگ: ممنون، رئیس. قول میدم ناامیدتون نکنم.
جونگکوک: فقط لطفاً این بار دستور پخت غذا رو داخل پرونده نذارین.
تهیونگ دوباره قیافه جدی گرفت.
تهیونگ: اون دستور پخت، یه اثر هنری بود که شما درکش نکردین!
جونگکوک: آقای کیم...
تهیونگ: چشم، سکوت میکنم!
تهیونگ از دفتر بیرون رفت، اما درست قبل از بسته شدن در، سرش رو برگردوند.
تهیونگ: راستی رئیس؟
جونگکوک: بله؟
تهیونگ: شما وقتی میخندین، خیلی کمتر شبیه آدمایی میشین که مالیات شرکت رو بررسی میکنن!
سکوت.
تهیونگ در رو بست و فرار کرد.
جونگکوک چند ثانیه به در خیره موند، بعد خندهاش گرفت.
جونگکوک: این پسر واقعاً یه روز منو دیوونه میکنه...
همون لحظه تلفنش زنگ خورد. مدیر منابع انسانی بود.
مدیر: آقای جونگکوک، درباره آقای کیم تهیونگ تماس گرفتم. چند نفر از کارکنان شکایت کردن که ایشون تمرکزشون رو به هم میزنه.
جونگکوک صاف نشست.
جونگکوک: چه شکایتی؟
مدیر: میگن وقتی از کنار میزها رد میشه، برای همه اسم مستعار میذاره!
جونگکوک چشمهاش رو بست.
جونگکوک: اسم منو چی گذاشته؟
آنطرف خط چند لحظه سکوت شد.
مدیر: ظاهراً... رئیس پنگوئنی! 😭
جونگکوک گوشی رو پایین آورد و به نقطهای نامعلوم خیره شد.
از پشت در صدای تهیونگ اومد:
تهیونگ: جیمین! به نظرت رئیس پنگوئنیه یا رئیس خرس قطبی؟!
جونگکوک با صدای بلند گفت:
جونگکوک: آقــای کیــم تهیــونگ!
صدای دویدن تهیونگ توی راهرو پیچید.
تهیونگ: من استعفا میدممممم! 😂
پایان پارت ۱۲ 🐧💥
- ۱۳۱
- ۱۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط