{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در چنگ میله ، بال و پرم را شناختم

در چنگ میله ، بال و پرم را شناختم
افسوس ! در قفس هنرم را شناختم

گم کرده بودم این بدنِ پاره پاره را
از داغِ بی‌کسی ، جگرم را شناختم

چون کفشِ کهنه ، بی‌کس و تنها مرا گذاشت
روز نیاز ، همسفرم را شناختم !

بانگِ اناالْحقَم همه جا را گرفته بود
بالای دار ، قدرِ سرم را شناختم !

آن دم زدن ز مردی و مردانگی ، گذشت
تا زیرِ بارِ دل ، کمرم را شناختم

سیمرغ کو ؟ که باز در این دشت پرغبار ،
در خاک و خون ، تنِ پسرم را شناختم !

یک روز مثل آینه ، یک روز مثل آه ؛
اینگونه روحِ در به درم را شناختم ...
دیدگاه ها (۴)

بغض دارم، گریه دارم، بیقرارم بعد تو؛برگ ریزان خزانم، بی بهار...

می روم از رفتن من شاد باشاز عـــــذاب دیـــــدنم آزاد بـــ...

گر بمانی با دلم با تو نفس خواهم کشید آتش عشق تو را بر بوم دل...

آدم هاآرام آرام نمیشکنن آدمهادریک لحظه بایک تلفنبایک جملهبای...

شادی اگر اینگونه بسوزان جگرم رااصلا بشکن کنج قفس بال و پرم ر...

دردی تمام بال و پرم را گرفته استآهم فضای هر سحرم را گرفته اس...

وای زینب...بعد تو آه چه آمد به سرم می بینی!بین دریای غمت غوط...

بعد تو آه چه آمد به سرم می بینی!بین دریای غمت غوطه ورم می بی...

این اشعار برای سحر نازنین،خدا رحمت کنه همه پدران و مادران عز...

داستان زیر، داستان عشق شهریار که عشقی جان‌گداز و سوزناک است ...

وقتی که در کشاکش میدان عشق مغلوب شدم و اطرافیان نامرد معشوقه...

بخونید پشیمون نمیشدداستان عشق شهریار ب زبان خودشوقتی که در ک...

#داستان_عشق_شهریارداستان زیر، داستان عشق شهریار که عشقی جان‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط