دردی تمام بال و پرم را گرفته است

دردی تمام بال و پرم را گرفته است

آهم فضای هر سحرم را گرفته است

عزمم به رفتن است و دلم تنگ فاطمه

گر چه کلونِ در کمرم را گرفته است

دنیا به کام من به خدا مثل زهر بود

از آن زمان که همسفرم را گرفته است

از آن زمان که پهلوی او تیر می کشید

دردی تمامی جگرم را گرفته است

از من گرفت فاطمه را دشمنم، از او

در بین کوچه ها پسرم را گرفته است

تیغی که وقت سجده سرم را شکاف داد

از من توان مختصرم را گرفته است

دیگر صدای شکستن شنیده شد

مسجد عزای پشت درم را گرفته است

دور از نگاه دختر من بال جبرئیل

زخم عمیق فرق سرم را گرفته است
دیدگاه ها (۱)

در چنگ میله ، بال و پرم را شناختمافسوس ! در قفس هنرم را شناخ...

ای بر پدر چرخ شکستی کمرم راخاموش کن این آتش جان و شررم رااز ...

دوباره آمدم از راه دور سمت حرمسلام حضرت آقا سلام بال و پرمجو...

در خداحافظی اش سیل حرم را می بردراه می رفت و همه چشم ترم را ...

با نوای دل میخونم مهدی زهرا کجایی...اللهم عجل فرجهم

✳️السَّلامُ عَلَیْکَ یَا بَابَ اللَّهِ ... ✳️از بعد ماجرای ...

سالروز شهادت باقرالعلوم (ع)تنهاترین غریب دیار مدینه بوداو مر...

ابوالفضل تقوایی

سلام . پیشنهاد... بخونید ... کوچه هایمان را به نامشان کردیم...

دوش دیدم که مرا گریه کنان می بردندفارغ از خویش به آنسوی زمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط