صُبح،

صُبح،
حصار دلچسبی است،
که هیچگاه هوس شکستنش از سر
آدم نمی گذرد!
مگر می‌شود
عطر چای,
گلِ ریحان,
خوشه‌های گندم,
و؛
دست‌های خورشید که دور تن زمین پیچیده
می شود را
نخواست؟!
دیدگاه ها (۱۰)

🩵🤍 چشم‌هایت رادر رؤیاییکه پایان نداشت،دیده‌ام...پناهِ روشنِ ...

در پسِ این کوچه‌های مه‌گرفته، دور و تارمی‌درخشد خنده‌ای، مان...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

عاشقانه های شبنم

نسیم صبحگاهی به آرامی در امتداد کوهستان می‌وزد و عطر مطبوع ب...

دلم دوست داشتنے مےخواهدانحصارے ...از آن‌ها ڪہ فقط سهم دل یڪ ...

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

‏بنده در حال حاضر تمام "نا" ها هستم.‏ناراحت، ناکافی، نادرست،...

دارکوب ها را از درخت زندگی تان دور کنید!به دارکوب ها نگاه کن...

### پارت اول: عطر قهوه و آرامشِ صبحگاهی نورِ کمرنگِ خورشید ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط