تو را دوست دارم...

تو را دوست دارم...

حرف که می زنی انگار
سوسنی در صدایت راه می رود
حرف بزن
می خواهم صدایت را بشنوم

تو باغبان صدایت بودی
و خنده ات دسته ی کبوتران سفیدی
که به یکباره پرواز می کنند

تو را دوست دارم چون صدای اذان در سپیده دم
چون راهی که به خواب منتهی می شود
تو را دوست دارم چون آخرین بسته سیگاری در تبعید

تو نیستی
و هنوز مورچه ها شیار گندم را دوست دارند
و چراغ هواپیما در شب دیده می شود

عزیزم!
هیچ قطاری وقتی گنجشکی را زیر می گیرد
از ریل خارج نمی شود
و من گوزنی که می خواست
با شاخ هایش قطاری را نگه دارد

غلامرضا بروسان
دیدگاه ها (۴)

حرف که می زنی انگارسوسنی در صدایت راه می رودحرف بزنمی خواهم ...

حرف که می زنی انگار سوسنی در صدایت راه می رود حرف بزن می خوا...

حرف که می زنی انگارسوسنی در صدایت راه می رودحرف بزنمی خواهم ...

حرف که می زنی انگارسوسنی در صدایت راه می رودحرف بزنمی خواهم ...

حرف بزن می خواهم صدایت رابشنوم توباغبان صدایت بودی وخنده ات ...

حرف که می زنی انگارسوسنی در صدایت راه می رودحرف بزنمی خواهم ...

تو را دوست دارمچون صدای اذان در سپیده‌دمچون راهی که به خواب ...

حرف کہ می زنی انگار سوسنی در صدایت راه می رود حرف بز...

می خواهم صدایت را بشنومتو باغبان صدایت بودیو خنده ات دسته کب...

تو نیستیو هنوز مورچه هاشیار گندم را دوست دارندو چراغ هواپیما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط