{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حرف که می زنی انگار

حرف که می زنی انگار
سوسنی در صدایت راه می رود
حرف بزن
می خواهم صدایت را بشنوم
تو باغبان صدایت بودی
و خنده ات دسته ی کبوتران سفیدی
که به یکباره پرواز می کنند
تو را دوست دارم چون صدای اذان در سپیده دم
چون راهی که به خواب منتهی می شود
تو را دوست دارم چون آخرین بسته سیگاری در تبعید
تو نیستی
و هنوز مورچه ها شیار گندم را دوست دارند
و چراغ هواپیما در شب دیده می شود
عزیزم!
هیچ قطاری وقتی گنجشکی را زیر می گیرد
از ریل خارج نمی شود
و من گوزنی که می خواست
با شاخ هایش قطاری را نگه دارد.

غلامرضا_بروسان
دیدگاه ها (۱)

‌‏بی‌تـو #شب‌های‌من تماشایی‌سٺمـ🌙 ـاه غَمگیݩ مَݧ، #دلٺ‌روشݩ....

یک روزهایی را باید اختصاص داد به بی خیالی !نه به دغدغه ای فک...

بارانمیراث خانوادگی ما بود؛کوچک که بودماز سقف خانه ی ما میچک...

می‌گویی دوستم داری و این دوستت دارمِ تو، توی هوا میچرخد و آن...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ Ванда здесь, чтобы поговорить.‌ ‌ ‌ ‌ ‌...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟳𝟬[ویو تهیونگ - دو روز قبل]ص...

پارت 45:نامهسوزومه و مایکی هر دو کاملا با گذشته فرق داشتن و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط