بازگشت به ویسگون بعد از ۵ سال ولی غم انگیز

بعد از حدود ۵ سال دوباره برگشتم به این اکانت ولی اصلا خوشحال نیستم. تمام خاطرات گذشته ام رو به یاد آوردم، دوستان خوبی داشتم که دیگه حضور ندارن. پیج عزیزانم رو دیدم که حالا دیگه کنارم نیستن. همه کسانی که باهاشون ارتباطی داشتم و حالا دیگه جز یه اکانت خالی و یه خاطره دور چیزی ازشون باقی نمونده. قلبم تند میزنه چون دیگه خیلی ها رو در کنارم ندارم که دلم میخواست پیش اونا باشم. پنج سال عمر طولانی نیست ولی برای من انگار صد سال گذشته و حالا دستم خالی مونده. کاش پیش هم مونده بودیم. کجایید دوستان من؟ کجایید مهربون ترین ها؟ کجایید هم فکر و عقیده های من؟ دلم همیشه پیش شما میماند. اگر کسی اکانت منو از قدیم میشناسه بیاد بهم پیام بده لطفا
#بازگشت_به_ویسگون
#مصطفی_برگشته
#خادم
دیدگاه ها (۱)

باباجونم… 🖤🥀هر سال همین روزا که می‌رسه، انگار دوباره همون رو...

این پارت رو یادم رفتDo I love him, or do I hate him?P³²ویو ج...

پارت چهارم: پنجشنبه، کاغذی که جدا میشهپنجشنبه شد و مدرسه نصف...

بهم گفت اولین بوسه‌ستبهم گفت اولین بارهولی فهمیده بودم، ازگذ...

می‌دونم شاید نتوانید کمکم کنید ولی بهتون نیاز دارم ماجرای هم...

به اندازه‌ئ تمام خاطراتی که داریم ازت متنفرم، و ای کاش می‌تو...

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

چند پارتی (درخواستی)

### پارت ۱۰ (پایان): میراثِ نور در قابِ خاطراتسه سال. انگار ...

دو سال گذشته بود.تهیونگ و ات حالا ازدواج کرده بودن و زندگی‌ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط