{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو

#سناریو
موضوع: روز عروسیتون
P:4

سونگمین: این پاپی بخاطر اینکه تو آرایشگاه خوراکی هاشو ازش گرفته بودن یخورده شبیه بچه های پنچ ساله تخس شده بود برای همین وقتی اومد جلو در آرایشگاه و منتظر تو بود و تو چون یخورده دیر کردی باعث شد بیشتر عصبی بشه..وقتی از آرایشگاه اومدی بیرون و قیافه پاپی نازت رو که الان یخورده هم عصبی بود رو دیدی زدی زیر خنده چون این عصبیانیت به همچین پاپی نازی اصن نمی‌خورد..تو ماشین اینبار تو بودی که دستت رو گذاشتی رو دستش تا ارومش کنی و خب باید بگم که خیلی هم موثر بود..رسیدید به سالن و سونگمین رفت سر جاش و توهم رفتی پیش پدرت و همراهش راه افتادی سمت سونگمین، کشیش همون همیشگی رو خوند و شما رو زن و شوهر اعلام کرد..وقتی هم که رسیدید خونه تو اول فکر میکردی چون خستس کاری باهات نمیکنه ولی خب اشتباه میکردی 😔
چون سونگمین ترجیح داده بود به جای خوراکی هاش امروز تورو بخوره😔😁


جونگین: پسر قشنگم بعد از اینکه از آرایشگاه اومد بیرون ، راه افتاد سمت آرایشگاهی که تو توش بودی ،وقتی رسید به ماشین تکیه داد تا تو بیای و وقتی اومدی بیرون به طور کامل محوت شد و اومد سمتت و اول محکم بغلت کرد بعد دسته گلی که انتخاب کرده بودی رو داد دستت و رفتید سوار ماشین شدید..تو ماشین که بودید از اون جایی که تو برای مراسم امروز استرس گرفته بودی همش پاتو تکون می‌دادی جونگین که اینو دید دستش رو گذاشت رو پات و آروم نوازش میکرد تا آروم بشی..وقتی هم که رسیدید به محل مراسم اون رفت سرجاش و تو هم رفتی پیش پدرت و همراهش راه افتادی ولی باید بگم که تو اون مسیر اصن به دور و برا و اطرافیانت نگاه نمی‌کردی چون خجالت می‌کشیدی..وقتی هم که رسیدی پیشش و کشیش همون همیشگی رو خوند و شما رو زن و شوهر اعلام کرد بهتون گفت میتونید همو ببوسید ولی تو خیلی خجالتی تر از چیزی بودی که انتظار می‌رفت برای همین جونگین فقط پیشونیت رو بوسید..وقتی مراسم تموم شد و رفتید خونتون ، تو رفتی بالا تا لباست رو عوض کنی ولی خب با زیپ لباست مشکل داشتی تو همین موقع جونگین اومد تو از پشت بغلت کرد و یه بوسه رو شونت گذاشت و بعد برتگردوند سمت خودش
جونگین: امروز بخاطر اینکه اذیت نشی بوست نکردم ولی الان دیگه کسی اینجا نیست پس میتونم تا هر وقت که خاستم ببوسمت
و بعله دیگه لباست رو درآورد و هلت داد رو تخت و....به من ربطی نداره😊

(خب واسه اینکه فیک بعدی رو براتون بزارم این پستم باید 8 لایک بخوره🙄😁)
دیدگاه ها (۲۶)

#دوپارتیجونگین/ا.تP:2بعد از اینکه آسانسور تو طبقه آخر ایستاد...

سناریو استری کیدز وقتی

خون و عشق 🩸❤️پارت هفتملینو از کافه بیرون اومد و چند قدمی رفت...

intertwined fate of two enemies-part 14

حالا فاصله‌تون خیلی کمتر بود.و تو تونستی صورتش رو ببینی.چشم‌...

#تکپارتیموضوع:(وقتی برای اولین بار رفتی خونشون دورهمی و با د...

#سناریوموضوع:(عضو نهمیم یه بالشت داریم که هرشب موقع خواب بغل...

#تکپارتیموضوع:(وقتی رفته حموم و تو یهو در رو باز می‌کنی و می...

تکپارتیموضوع:(وقتی بچه رو میزارید خونه دوستت و خودتون میرید ...

#تکپارتیموضوع:(وقتی پات پیچ خورده و نمیتونی راه بری اون میبی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط