{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکپارتی

تکپارتی
موضوع:(وقتی برای اولین بار رفتی خونشون دورهمی و با داداشش خیلی بگو بخند میکنیم و اون حساسه روت)
هان/ا.ت

قرار بود اون روز،بعد از اینکه هان از کمپانی برگشت باهم برید خونه خانوادش. برای همین یک ساعت قبل از اینکه هان بیاد رفتی تا آماده بشی.
یه میکاپ معمولی و لایت کردی و بعدش یه لباس سفید دکمه دار با شلوار گشاد مشکی پوشیدی و موهاتو از پشت با کش بستی و منتظر موندی تا هان بیاد.
پنج دقیقه بعد صدای زنگ گوشیت بلند شد..
وقتی جواب دادی هان بهت گفت که بری پایین..
از خونه بیرون رفتی و به سمت ماشین قدم برداشتی و سوار شدی.

تو تمام مدتی که تو ماشین بودین کلی باهم حرف زدید.
اون کاراش تو کمپانی گفت تو هم از مدتی که تو خونه بودی گفتی..

وقتی که رسیدید باهم از ماشین پیاده شدید و به طرف خونه مادر پدر هان رفتید.
زنگ درو زدید و بعد از اینکه در خونه توسط مامان هان باز شد رفتید داخل..
روی مبل ها نشسته بودید و حرف میزدید تا اینکه برادر بزرگتر هان اومد و کنارت نشست.
اون شروع کرد به حرف زدن، اولاش میخاستی زیاد باهاش گرم بگیری اما وقتی دیدی که هان سرش گرم حرف زدن با باباشه دیگه اهمیتی ندادی و مشغول صحبت کردن با برادرش شدی.
یکم که گذشت متوجه نگاه های سنگین شخصی رو خودت شدی.
اول دقیق نمی‌دونستی که اون شخص کیه اما بعد اینکه فشار دست هان رو کمرت بیشتر شد، متوجه شدی که سنگینی نگاه های اون روی تو بوده.
.
.
یه مدتی گذشت و تو بلند شدی تا بری سرویس..
داشتی تو راه رو قدم برمیداشتی که یهو یکی از پشت مچت رو گرفت و تو رو کشید داخل یه اتاق..
وقتی نگاه کردی دیدی هانه..
خدای من اون الان میخواست چیکار کنه؟
واقعا قصد داشت بخاطر حرف زدن با برادرش تو رو اینجا تنبیه کنه؟
نه این امکان نداره! هان هرچیم باشه امکان نداشت که وسط مهمونی تورو تنبیه کنه..!
اما نباید اینم درنظر بگیری که اون خیلی غیر قابل پیش بینیه.

اون تو رو به دیوار پین کرد و دستاتو بالا سرت قفل کرد و سرش رو آورد نزدیک گوشت و با صدای گرفته و بم زمزمه کرد..
«صحبت کردن و گرم گرفتن با برادرم؟ احساس نمیکنی یکم زیاده رویه؟»

بوسه‌ای رو لاله گوشت زد و ادامه داد:«ما برمیگردیم خونه، همین الان. به نعفته که مخالفت نکنی وگرنه مجبور میشم همینجا کاری بکنم که همه بفهمن که تو مال کی هستی!»

وقتی اوضاع رو خطری دیدی ترجیح دادی چیزی نگی و سریع آماده بشی.
بعد از خداحافظی با خانوادش از خونه بیرون رفتید و سوار ماشین شدید و به طرف خونه خودتون حرکت کردید..
البته باید بگم که هان نتونست تحمل کنه که به خونه برسید برای همین وسطای راه تو یه کوچه خلوت و خالی پارک کرد و اومد سمتت و...

End.
(۱۸۰ تایید شدیم مبارکهههعع🥳🥳🫂😭)
دیدگاه ها (۵)

تکپارتیموضوع:(مثلا عضو نهمیم و ناراحتی قلبی داریم و افسردگی ...

تکپارتیموضوع:(ببین وقتی آخرای بارداریته و تو غر میزنی و اینا...

فک کنم نون برنجی ها کار خودشونو کردن..لینو/ا.تP:2بعد از یه د...

تکپارتیموضوع:( وقتی چند روز پیش با یکی از همکارای خانومش گرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط