{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خون و عشق 🩸❤️

خون و عشق 🩸❤️
پارت هفتم

لینو از کافه بیرون اومد و چند قدمی رفت سمت ماشینش

در رو باز کرد، نشست پشت فرمون و سفارش رو روی صندلی کناری گذاشت

گوشیش رو برداشت

چند تا پیام از سونگمین داشت

سونگمین: کجایی؟

لینو: توی راهم

سونگمین: سفارشو گرفتی؟

لینو: آره

سونگمین: پس زود بیا

لینو یه لبخند خیلی کوچیک زد.

لینو: باشه

گوشی رو گذاشت کنار و ماشین رو روشن کرد

چند دقیقه بعد، پشت چراغ قرمز ایستاده بود

دستش روی فرمون بود و بی‌حوصله به خیابون نگاه می‌کرد

ولی هرچقدر سعی می‌کرد حواسش رو پرت کنه، یه تصویر مدام توی ذهنش می‌اومد
هان
همون پسر داخل کافه

همون که چند روز پیش هم دیده بودش
لینو آروم نفسش رو بیرون داد
چراغ سبز شد

ماشین رو حرکت داد

چند دقیقه بعد به ساختمون رسید

ماشین رو پارک کرد و پیاده شد

سفارش رو برداشت و وارد ساختمون شد

وقتی در خونه رو باز کرد صدای سونگمین از داخل اومد

سونگمین: بالاخره!؟
لینو: چی بالاخره؟

سونگمین: گفتم زود بیا، نه اینکه فردا بیای
لینو کفشش رو درآورد
لینو: شلوغ بود

سونگمین: خب بیا ببینم چی گرفتی

لینو سفارش رو روی میز گذاشت
سونگمین: همین؟!
لینو: خودت گفتی بگیر
سونگمین: آره ولی فکر کردم بیشتر باشه
لینو: پس خودت دفعه بعد برو
سونگمین: خیلی بی‌رحمی
لینو چیزی نگفت و سمت اتاقش رفت
اما قبل از اینکه در رو ببنده، چند لحظه مکث کرد.پارت هشتم
هان وقتی از کافه بیرون اومد، مستقیم راه افتاد سمت خونه
هنوز چند قدم بیشتر نرفته بود که گوشیش زنگ خورد
هان: بله؟
فلیکس: کجایی؟
هان: توی راهم. چطور؟
فلیکس: بیا یه سر پیشم
هان: الان؟
فلیکس: آره الان 😂 یه کاری دارم
هان چند ثانیه سکوت کرد
هان: چه کاری؟
فلیکس: اگه بگم میای؟
هان: نه
فلیکس: پس نمیگم
هان: فلیکس...
فلیکس: بیا دیگه!
هان با خنده سرش رو تکون داد
هان: باشه. کجایی؟
فلیکس آدرس رو گفت و تماس رو قطع کرد
هان مسیرش رو عوض کرد
حدود بیست دقیقه بعد به جایی که فلیکس گفته بود رسید
همین که وارد شد، فلیکس با عجله سمتش اومد.
فلیکس: بالاخره اومدی!
هان: خب بگو ببینم چه خبره؟
فلیکس دستش رو گرفت و کشید سمت یه میز
فلیکس: اینو ببین
هان به چیزی که روی میز بود نگاه کرد
هان: این دیگه چیه؟
فلیکس: یه دوربین قدیمیه
هان: خب
فلیکس: روشن نمیشه
هان چند لحظه بهش نگاه کرد
هان: منو کشوندی اینجا که دوربین تعمیر کنم؟!
فلیکس: تو از من بیشتر بلدی
هان: من فقط بلدم عکس بگیرم، تعمیرکار نیستم 😂
فلیکس خندید
اما وقتی هان دوربین رو برداشت، متوجه یه برچسب کوچیک شد
یه اسم روی برچسب نوشته شده بود M.Lee هان: این دوربین مال کیه؟
فلیکس: مطمئنی؟
دیدگاه ها (۱)

محافظی که هیونجین رو در نمایش Dior همراهی می‌کرد، ویدیویی با...

چان زیر پست خواهرش در اینستاگرام کامنت گذاشتاین پست: https:...

خون و عشق پارت ۱۲🥹❤️حدود نیم ساعت گذشتهان هنوز روی همون صندل...

برای اوناایی که منتظر بودن❤️🥹(هان هنوز مسته ...)سه تا رازپار...

خون و عشق 🩸❤️پارت دهمهان با صدای زنگ گوشیش از خواب بیدار شد....

خون و عشق 💘 پارت یازدهمهان هنوز کف خیابون نشسته بودآمبولانس ...

سه تا رازپارت ۲ | چیزی که هان نمی‌دیدهان بالاخره خودش رو به ...

وقتی حسودی می‌کرد …

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۳ از روزی که فلیکس به هیونجین جواب دا...

فیک:بابای سخت گیر من " part 13[ماشین جلوی عمارت توقف کرد. سو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط