ادامه
---
ـ من حاملهم.
کوک اخماش رفت تو هم.
ـ چی گفتی؟
ـ بچهتو دارم، جونگکوک. اما بیشتر از این، خودمو ندارم... تموم شدم.
سکوت.
کوک قدمی جلو اومد.
ـ ات... من نمیخواستم اینجوری بشه. نمیدونستم...
ـ نه. نمیخوای بفهمی. هیچوقت نخواستی.
اشک نریخت. چون قویتر از اشک شده بود.
ـ من میرم. نه برای اینکه فرار کنم. برای اینکه از این به بعد، قوی باشم. برای خودم. برای بچهم.
کوک خواست دستشو بگیره. اما ات عقب رفت.
ـ و تو... با تمام قدرتت، حالا ضعیفترین مرد دنیایی. چون چیزی رو از دست دادی که هیچکس دیگه نمیتونه برات بیاره.
و در رو بست. آروم، اما محکم.
کوک موند. تنها. با دستی که تو هوا معلق موند.
و یه بچه… که هیچوقت نمیفهمید پدرش با قلب مادرش، چیکار کرده بود.
پایان.
---
ـ من حاملهم.
کوک اخماش رفت تو هم.
ـ چی گفتی؟
ـ بچهتو دارم، جونگکوک. اما بیشتر از این، خودمو ندارم... تموم شدم.
سکوت.
کوک قدمی جلو اومد.
ـ ات... من نمیخواستم اینجوری بشه. نمیدونستم...
ـ نه. نمیخوای بفهمی. هیچوقت نخواستی.
اشک نریخت. چون قویتر از اشک شده بود.
ـ من میرم. نه برای اینکه فرار کنم. برای اینکه از این به بعد، قوی باشم. برای خودم. برای بچهم.
کوک خواست دستشو بگیره. اما ات عقب رفت.
ـ و تو... با تمام قدرتت، حالا ضعیفترین مرد دنیایی. چون چیزی رو از دست دادی که هیچکس دیگه نمیتونه برات بیاره.
و در رو بست. آروم، اما محکم.
کوک موند. تنها. با دستی که تو هوا معلق موند.
و یه بچه… که هیچوقت نمیفهمید پدرش با قلب مادرش، چیکار کرده بود.
پایان.
---
- ۴.۹k
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط