آن مسافر که سحر گریه در آغوشم کرد

آن مسافر که سحر گریه در آغوشم کرد
آتشم زد به دو تا بوسه و خاموشم کرد

خواستم دست به مویش ببرم خواب شود
عطر گیسوش چنان بود که بی هوشم کرد
دیدگاه ها (۱۰)

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

.#حکایت_آموزنده روزی ابلیس نزد فرعون رفت. فرعون خوشه‌ای انگو...

چندپارتی جونگ کوک

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

.....پارت چهارم.....

پارت آخر

#my.sexy.toy. psrt 8 فیلیکس سرش رو از روی شانه‌ی هی...

پارت ۳(سرنوشت)منو بغل کرد برد داخل بهش گفتم ا/ت:هوی قول بیاب...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۶ | «بابا، بیا ای...

debt (part 5)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط