{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
#حکایت_آموزنده
روزی ابلیس نزد فرعون رفت. فرعون خوشه‌ای انگور در دست داشت و تناول می‌کرد. ابلیس گفت: آیا می‌توانی این خوشه انگور تازه را به مروارید تبدیل کنی؟
فرعون گفت: نه.
ابلیس به لطایف‌الحیل و سحر و جادو، آن خوشه انگور را به خوشه‌ای مروارید تبدیل کرد.
فرعون تعجب کرد و گفت:
احسنت! عجب استاد ماهری هستی.
ابلیس خود را به فرعون نزدیک کرد و یک پس گردنی به او زد و گفت: مرا با این استادی و مهارت حتی به بندگی قبول نکردند، آن وقت تو با این حماقت، ادعای خدایی می‌کنی؟
#amd_msn11
دیدگاه ها (۹)

داستان کودکانه «جادوی لبخند در قصر سایه‌های خاکستری» به نویس...

داستان کودکانه «ستاره‌ای که در قلب ما می‌درخشد» به نویسندگی ...

چند پارتی

خسف | قصه سی و یکم: مأمون (بخش دوم)

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟷 | اولین نتسئول، ساعت ۷:۱۵ صبح.صدای رفت‌وآمد ماش...

ظاهرا سیلی‌هایی که دولت امارات به خاطر مشارکتش در تجاوز آمری...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :آیا بسیاری از ظالمان و ...

با خارها راهش را میبندم: شباهت ضلالت کوماری و بهائیت

یک یهودی مجوز مهاجرت ازروسیه به اسراییل را کسب کردهنگام خروج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط