{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان‌عشق‌و‌علشقی‌در‌فرودگاه

رمان‌عشق‌و‌علشقی‌در‌فرودگاه
Part:19
دیانا،جانم داداش بله
محراب:چی شده
دیانا:به دروغ گفتم،یه سگ تو خیابون دیدم هی دنبالم میومد انگار منو میخوایت جایی ببره نرفتم باهاش عذاب وجدان دارم
محراب،خوب بیا بریم بهش کمک کن
دیانا،حتما تا الان رفته
رفتم تو اتاقم که یهو بغضم ترکیدو و وسط اتاق شروع به گریه کردن کردم
نمیدونم دلیل این همه گریه چی بود
هی از خودم سوال میشد دلیلش چیه برای کی برای چی برای چه شخصی
اشکامو پاک کردمو لباس راحتی پوشیدمو گوشیمو گرفتم دستم که شماره سهیلو دیدم که داشت بهم زنگ میزد
جواب دادم
سهیل،سلام،رسیدی خونه
دیانا،سلام،اره رسیدم
سهیل،بابت امروز شرمنده
دیانا،مگه چی شد امروز
سهیل،بهت گفتم که ارسلان
دیانا،نه لطفا حرفشو نزن داشتیم صحبت میکردیم دیگه بگذر
سهیل،فردا بریم باز بیرون
دیانا،بهت میگم
سهیل،باشه پس خداحافظ
دیانا،خداحافط
رفتم بیرون از اتاقم که دیدم ارسلان داره از پله ها میاد بالا
که منو دید بهم سلام کرد امام تا اومدم جواب بدم انگار دهنم قفل شد
که دستمو کشیدو بردتم تو اتاقمون
ارسلان،سلام کردم بهتا
دیانا،شنیدم اومدم جوابتو بدم دهنم قفل شد
ارسلان،چیشد امروز اتفاقی که نیوفتاد
که با این حرفش زل زدم تو چشاش و بغضم ترکیدو گریه کردم
دلیل اصلی گریمو پیدا کردم
فقط بخاطر ارسلان بود
ارسلان،
دیانا روتو پله ها دیدم وبردمش تو اتاق
ارسلان،سلام کردم بهتا
دیانا،شنیدم اومدم تا گواب بدم دهنم قفل شد
ارسلان،چیشد امروز اتفاقی که نیوفتاد
که دیانا چند لحظه تو چشام زل زدو وبغضش ترکیدو گریه کرد
منم ناخداگاه بغلش کردم و تو بغلم گرفتمش
که اونم دستشو دور کمرم حلقه کرد
پشتشو نوازش کردم و اروم شد
ارسلان،گریه نکن بگو چرا گریه میکنی بخاطر اون پسره
دیانا،نه
ارسلان،اتفاقی افتاد براش
دیانا،نه
ارسلان،پس چی چرا نمیگی
دیانا،باهاش بحثم شد بهمگفت دیگه با دوستای پسرت نگرد مخصوصا تو منم باهاش بحث کردم
ارسلان،پسره ل.اشی
دیانا،مواظب خودت باش ارسلان ممکنه سرتو ناخداگاه بکنه زیر اب
ارسلان،غلط میکنه فردا که دانشگاه میبینمش که
دیانا،توروخدا باهاش دعوا نکن ارسلان

.............

بچه ها ببخشید که پارت ندادم ببخشید
امتحان داشتم ولی پارت طولانییی دادم
حمایت فراموش نشه
دیدگاه ها (۰)

رمان‌عشق‌عاشقی‌در‌فرودگاهPart:20ارسلان،نه من واسه این پسره خ...

‌ رمان‌عشق‌و‌عاشقی‌در‌فرودگاهPart:21فلش بک به ۳ سال پیش:دیا...

رمان‌عشق‌و‌عاشقی‌در‌فرودگاهPart:18چه کافه باکلاسی بودااا از ...

رمان‌عشق‌و‌عاشقی‌در‌فرودگاهPart:17دیانا،خببب حالامحراب،من نم...

مافیای خشن من پارت اخر....

پآرت⁷یونگی اومد تو اشپزخونه*نواهم درحال شستن ظرف*یونگی: چی م...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 136♡⁠。⁠)⁩همه وج...

سرنوشت پارت(۶)

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

ازدواج اجباری

روانی من پارت 5ویو کوک صبح بانوی که از پنجره کوچیک داخل سلو...

آواز عشق♣️part 5♣️ا/ت ویوسوار آسانسور شدیم و رسیدیم پایین و ...

The unwanted roommate __________________________ویو جئون جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط