دیگه بسه انتظار اشکهایم جاری مثل سیلاب بسه دیگه نمیتونم ا
دیگه بسه انتظار اشکهایم جاری مثل سیلاب بسه دیگه نمیتونم این روزهای تلخ رو به امید فردا سر کنم بسه به کی بگم داریم ذره ذره آب می شویم جز پوست و استخوان دیگه چی باقی مونده از ما ای خدا نکنه قهری با ما...مردن و بودن بی او برایم فرقی نداره تا کی باید با یک تلفن سر کنیم از غم این دل باید هر چه آدم است با خبر کنیم...و این عشق که هر روز بیشتر میشه جدایی سختر میشه...اون از تنهایی هاش میگه من میگم بمیرم برات من از بی کسی هام میگم اون میگه برات بمیرم اینه زندگی؟ وای چقدر سخته ای خدا دلت پر پر بزنه واسه دیدار یار و هیچ کاری از دستت بر نیاد...خدایا التماست میکنم این درد رو در مون کن این دل تنگ مارو کمی آروم کن شب در خواب در رویا در طول روز ببیچاره و سرگردون این همه درد رو میشه کجا برد؟ هیچ جا نمیشه مثل سایه به دنبال من است علاج این درد خدایا فقط دیداره, فقط دیدار پس بگذار این جدایی سر برسه لحظه دیدار باشه عزیزم از سفر برسه... خدا جونم فقط از درد این جدای بکاه بگذار انتظار سر بیاد باقی مونده درد رو به مشکل دیگره اضافه کن چون وقتی من و او ما شویم میتونیم دنیا روحتی تکون بدیم خونه جای موندن نیست قهر با من در و دیوار واسه به تو رسیدن انگار نمیشه راهی پیدا...
- ۶.۲k
- ۱۱ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط