{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من به تو خندیدم، چون که میدانستم, تو به چه دلهره از باغچه

من به تو خندیدم، چون که میدانستم, تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه, سیب را دزدیدی! پدرم از پـی تو تند دوید، و نمیدانستی, باغبان ِ باغچه ی همسایه، پدر پیر من است... من به تو خندیدم, تا که با خنده ی خود، پاسخ عشق تورا , خالصانه بدهم! بغض ِ چشمانت ولی، لرزه انداخت به دستان من و ، سیب ِ دندان زده از دست من افتاد به خاک، دل من گفت برو، چون نمیخواست به خاطر بسپارد گریه ی تلخ تورا ، و من رفتم و هنوز, سال هاست که در ذهن من آرام آرام، حیرت و بغض تو تکرار کنان, میدهد آزارم، و من اندیشه کنان غرق در این پندارم که: چه میشد اگر باغچه ی خانه ی ما سیب نداشت...*
دیدگاه ها (۲)

یه شب مهتاب. ماه میادتوخواب. منومیبره. کوچه ب کوچه....

فقط خدا

خدایی قیافه اش واسه طنز ساخته شده

کی طرفدارشه¿

من به تو خندیدم چون که میدانستم تو به چه دلهره از باغچه ی هم...

من به تو خندیدم;چون که میدانستم;تو به چه دلهره از باغچه همسا...

جوابیه ی شعر(سیب) از فروغ فرخزاد:من به تو خندیدم چون که میدا...

من به تو خندیدم چون که میدانستمتو به چه دلهره از باغچه همسای...

شعر زیبای سیب از استاد حمید مصدق و پاسخ فروغ فرخ زاد،تو به م...

حتما بخونید شعر زیباب حمید مصدق تو به من خندیدی و نمی دانستی...

شعر سیب از دکتر حمید مصدق به من خندیدی و نمی دانستی تو من به...

شعر سیب از دکتر حمید مصدق به من خندیدی و نمی دانستی تو من به...

من به تو خندیدم چون که می دانستم تو به چه دلهره از باغچه ی ه...

من به تو خندیدمچون که می دانستمتو به چه دلهره از باغچه ی همس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط