{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من به تو خندیدم چون که میدانستم تو به چه دلهره از باغچه ی

من به تو خندیدم چون که میدانستم تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی..
پدرم از پی تو تند دوید و نمیدانستی باغبان باغچه ی همسایه پدر پیر من است!
من به تو خندیدم تا که با خنده ی خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم...بغض چشمان تولیک لرزه انداخت به دستان من و سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک....دل من گفت برو!
چون نمیخواست بخاطر بسپارد گریه تلخ تو را...!
ومن رفتم و سالهاست که در ذهن من آرام آرام حیرت و بغض تو تکرار کنان میدهد آزارم!!!!
ومن اندیشه کنان غرق در این پندارم که چه میشد اگر باغچه ی خانه ی ما سیب نداشت...
(فروغ فرخزاد)
دیدگاه ها (۴)

او به تو خندید و تو نمیدانستی اینکه او میداند تو به چه دلهره...

دخترک خندید و پسرک ماتش برد!!!که به چه دلهره از باغچه ی همسا...

تو به من خندیدی و نمیدانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه...

نینا دوبرو

جوابیه ی شعر(سیب) از فروغ فرخزاد:من به تو خندیدم چون که میدا...

من به تو خندیدم;چون که میدانستم;تو به چه دلهره از باغچه همسا...

من به تو خندیدم چون که میدانستمتو به چه دلهره از باغچه همسای...

من به تو خندیدم، چون که میدانستم, تو به چه دلهره از باغچه ی ...

شعر سیب از دکتر حمید مصدق به من خندیدی و نمی دانستی تو من به...

حتما بخونید شعر زیباب حمید مصدق تو به من خندیدی و نمی دانستی...

شعر سیب از دکتر حمید مصدق به من خندیدی و نمی دانستی تو من به...

من به تو خندیدمچون که می دانستمتو به چه دلهره از باغچه ی همس...

من به تو خندیدمچون که می دانستمتو به چه دلهره از باغچه همسای...

من به تو خندیدمچون که می دانستمتو به چه دلهره از باغچه همسای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط