جوابیه ی شعر(سیب) از فروغ فرخزاد:
جوابیه ی شعر(سیب) از فروغ فرخزاد:
من به تو خندیدم چون که میدانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی!
پدرم از پی تو تند دوید....
و نمیدانستی باغبان باغچه ی همسایه پدر پیر من است....!
من به تو خندیدم تا که با خنده ی خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک.....
دل من گفت:برو!
چون نمیخواست بخاطر بسپارد گریه ی تلخ تو را...
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام حیرت و بغض نو تکرار کنان میدهد آزارم!
ومن اندیشه کنان غرق دراین پندارم:
**… که چه میشد اگر باغچه ی خانه ی ما سیب نداشت …**
من به تو خندیدم چون که میدانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی!
پدرم از پی تو تند دوید....
و نمیدانستی باغبان باغچه ی همسایه پدر پیر من است....!
من به تو خندیدم تا که با خنده ی خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک.....
دل من گفت:برو!
چون نمیخواست بخاطر بسپارد گریه ی تلخ تو را...
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام حیرت و بغض نو تکرار کنان میدهد آزارم!
ومن اندیشه کنان غرق دراین پندارم:
**… که چه میشد اگر باغچه ی خانه ی ما سیب نداشت …**
- ۸۷۵
- ۱۵ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط