کوچیک بودیم چه دل های بزرگی داشتیم

کوچیک بودیم چه دل های بزرگی داشتیم
حالا که بزرگ شدیم چه دل های کوچیکی
کاش دل هامون به بزرگی بچگی بود
کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم
کاش برای حرف زدن نگاه کافی بود
کاش قلبها در چهره بود
حالا اگه فریاد هم بزنیم کسی نمیفهمه و ما به همین سکوت دل خوش کردیم
اما یه سکوت پر بهتر از یک فریاد تو خالیه
سکوتی رو که یه نفر بفهمه بهتر از هزار فریاده که هیچکس نفهمه
سکوت سرشار از ناگفته هاست
دنیا رو ببین بچه که بودیم بارون همیشه از اسمون میومد
حالا بارون از چشامون میاد
بچه بودیم همه چشای خیسمونو میدین
حالا ببین بزرگ شدیم کسی چشای خیسمونو نمیبینه
دیدگاه ها (۲)

اگه این طوریه. آرزو میکنم لباس باشم..

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁵جونگ‌کوک دوباره سر جاش نشسته بود.انگ...

پارت اول._*بی گناهان*_

تکپارتیوقتی بین دخترو پسرش فرق میزاشتصدای خنده‌ی بچه‌ها تمام...

چند پارتی (درخواستی)

چند پارتی از جانگ کوکرمان: وصلتِ آتش و یخقسمت اول: خبرِ بمب‌...

★دوست بچگی...(p⁶(endعمیقاً احساس میکردم دارم با یک غریبه حرف...

آغوشی از جنس خطر پارت هفتم 7

### پارت ۱۲: خاکسترِ یک امپراطوریصدای دور شدن ماشین‌های پلیس...

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط