وقتی پدرت بود🧡

وقتی پدرت بود🧡
پارت ۲
تا اینکه صدای در اومد
تق تق.
با اینکه حال نداشتم جواب بدم ولی
+کیه؟(بی حوصله)
_منم دخترم.. میشه درو باز کنی..میخوام باهات حرف بزنم...
میدونستم اگر الان بیاد تو میخواد نصیحتم کنه..یا میخواد خودشو بی تقصیر نشون بده ولی خب هرچی نباشه اون پدرمه پس
+بیا
درو باز کرد و اومد تو
روی تخت نشسته بودم یکمی اون ور طرف رفتم که بتونه بشینه
نشست روی تخت پیشم نیست خیلی نزدیک که احساس بدی پیدا کنم و نه اونقدر دور که احساس تنهایی بیشتری کنم...
در حدی که حضورش حس بشه
_دخترم ببین....درسته من مادرت رو خیلی دوست دارم...ولی تو..تو مهم ترین دارایی زندگی منی...تو بهترین چیزی هستی که خدا بهم داده
خواستم حرف بزنم ولی ادامه داد
_ببخشید اگر باعث شدم فکر کنی برام مهم نیستی....ببخشید اگر فکر کردی مامانت برام مهم تره و تو ارزشی نداری
_میدونم که نمیتونم با حرفهام اون حسی که ناخواسته بهت دادم رو ازت پس بگیرم چون گذشته ها گذشته ولب حداقل حالا که میدونم ناراحتت کردم بزار آینده رو درست کنم....

ادامه دارد....
حمایت کنید خوشگلام🧡
دیدگاه ها (۲۳)

واقعاً شائولا دختر بدی نیست که بیشتر کاربرا تو سایت یا برنام...

(ادامه پارت قبل)چان: برای چی برگشتی؟ا.ت: چان من.. من نمیتونم...

پارت ۴۰

ادامهکه اومد پاشه دامیان دستش رو گرفت و انداخت رو تخت و دو د...

ادیت/Matilda_izumeاینو نشون نداده بود_از روی ادیت هوشینا خان...

سرنوشت پارت(۵)بعد چند مین تهیونگ با سرعت اومد سمتم تهیونگ:ا/...

وقتی برای اولین بار از دوست پسرت درباره آینده می‌پرسی💜پارت ۲...

سناریو: وقتی یکی میاد و جلوی اونا بهت اعتراف می‌کنه :نامجون ...

Custom bride part : 17

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۱ پارتنیمه‌شب بود و هنوز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط