لَعلِ سیرابِ به خون تشنه ،لبِ یار من است
لَعلِ سیرابِ به خون تشنه ،لبِ یار من است
وز پی دیدنِ او ،دادنِ جان، کار من است
شَرم از آن چشم سیه بادَش و مژگانِ دراز
هر که دل بردنِ او دید و، در اِنکار من است
بنده ی طالعِ خویشم، که در این قحطِ وفا
عشقِ آن لولیِ سرمست، خریدار من است
باغبان همچو نسیمم ،ز درِ خویش مران
کآب گلزارِ تو ،از اشکِ چو گلنارِ من است
شربتِ قند و گلاب، از لبِ یارم فرمود
نرگسِ او، که طبیب دل بیمار من است...
حافظ
وز پی دیدنِ او ،دادنِ جان، کار من است
شَرم از آن چشم سیه بادَش و مژگانِ دراز
هر که دل بردنِ او دید و، در اِنکار من است
بنده ی طالعِ خویشم، که در این قحطِ وفا
عشقِ آن لولیِ سرمست، خریدار من است
باغبان همچو نسیمم ،ز درِ خویش مران
کآب گلزارِ تو ،از اشکِ چو گلنارِ من است
شربتِ قند و گلاب، از لبِ یارم فرمود
نرگسِ او، که طبیب دل بیمار من است...
حافظ
- ۱.۱k
- ۰۸ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط