لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است

لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
وز پی دیدن او دادن جان کار من است

شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز
هر که دل بردن او دید و در انکار من است
دیدگاه ها (۲)

✋سلام امام زمانم مهدی جان مولای غریبم هر چه قدر زمانه سخت شو...

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

ای خیالِ قامتت آهِ ضعیفان را عصابر رخت نظاره‌ها را لغزش از ج...

Attar-050705

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

last part

تو ای آرام جان من ، مرا تو برتر از جانیچو خون بر رگ شدی جاری...

نردبان می‌خواست یا اندیشه ی دینار داشتنفعِ خود را دید تنها، ...

یار مرا می‌نهلد تا که بخارم سر خودهیکل یارم که مرا می‌فشرد د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط