باران که می آید...
باران که می آید...
تا بجنبی،
آب ِ پاکی می ریزد روی تقدیرت...
سر برمیگردانی،
می بینی عشق دارد از آن دورها
سلانه سلانه با همه بار و بندیل ش می آید تا سرک بکشد لابلای زندگیت...
چشم به هم بزنی،
هوایی ات می کند،
انگار نه انگار خواستی از روزگار محوش کنی...
تبعیدش کردی ناکجاآباد...
اما درست اولین قطره که ببارد، برمی گردد!!
عین ِ بختک خودش را می اندازد روی روزهایت...
دل هم سنگ روی یخ ات می کند...
دوباره عاشق می شوی...
زیر باران می رقصی...
می رقصی...
می رقصی...
باران که می آید،
دل دیگر
سر به راه نیست...""
تا بجنبی،
آب ِ پاکی می ریزد روی تقدیرت...
سر برمیگردانی،
می بینی عشق دارد از آن دورها
سلانه سلانه با همه بار و بندیل ش می آید تا سرک بکشد لابلای زندگیت...
چشم به هم بزنی،
هوایی ات می کند،
انگار نه انگار خواستی از روزگار محوش کنی...
تبعیدش کردی ناکجاآباد...
اما درست اولین قطره که ببارد، برمی گردد!!
عین ِ بختک خودش را می اندازد روی روزهایت...
دل هم سنگ روی یخ ات می کند...
دوباره عاشق می شوی...
زیر باران می رقصی...
می رقصی...
می رقصی...
باران که می آید،
دل دیگر
سر به راه نیست...""
- ۲.۳k
- ۲۴ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط