#پارت۲

#پارت۲
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این تارت‌ها نتیجه‌ی تمام چیزی بود که از کتاب‌های آشپزی کهنه و پاره‌پاره‌ی روی قفسه‌ی آشپزخانه یاد گرفته بود. برای درست کردن خمیر داخل آن قالب‌های شیاردار، حتی لحظه‌ای عجله‌ای به خرج نداده و از مواد لازم کم نگذاشته بود. تمام مرحله‌ها را با وسواس زیاد انجام داده و تارت‌ها را با تمام وجود و با دل و جانش پخته بود.
کمی بیشتر وارسی‌شان کرد. چشم‌هایش سانتی‌متر به سانتی‌متر و جابه‌جای خمیر پخته‌شده و سطح براقش را گشت. آخرسر لبخندی روی لب‌هایش نشست.
سه تارت لیمویی محشر جلویش بود و تمام اهالی سرزمین دل‌ها، از دودوها گرفته (پرنده ای از تیره ی کبوتریان که حدود یک متر ارتفاع و بیست کیلوگرم وزن دارد.این پرنده نمیتواند پرواز کند و نسلش منقرض شده است) تا خود پادشاه، باید یادشان می‌ماند که او بهترین شیرینی‌پز آن سرزمین است.
حتی مادر خودش مجبور بود به این مسئله اعتراف کند.
دل‌نگرانی از وجودش رفت. روی پنجه‌ی پایش پرید و با انگشت‌های به‌هم‌قفل‌کرده فریاد کشید. دست‌هایش را بالای تارت‌ها از هم باز کرد و داد زد: «شما همه‌ی دل‌خوشی منین.» طوری که انگار مقام شوالیه‌گری را به آن‌ها می‌داد، ادامه داد: «حالا بهتون دستور می‌دم با همین عطر و طعم لیمویی‌تون وارد دنیا بشین و روی لب‌های هر دهانی که افتخار می‌دین واردش بشین، لبخند بکارین.»
کاترین، بازم داری با غذاها حرف می‌زنی؟
آها، چشایر، این‌ها که غذای معمولی نیستن.
بدون اینکه برگردد و به پشت سرش نگاه کند، انگشتش را بالا برد: «بذار حیرت‌انگیزترین تارت‌های لیمویی رو که تا حالا توی قلمرو پادشاهی پهناور دل‌ها پخته شده، بهت نشون بدم.»
دم راه راهی دور شانه‌ی راستش پیچ خورد. سر پشمالو و سبیلو روی شانه‌ی چشایر نمایان شد. چشایر غرق فکر شد و خرخر کرد و خرخرش مهره‌های بدن کاترین را لرزاند. گربه با لحنی که همیشه کاترین را به شک می‌انداخت و معلوم نبود دارد دستش می‌اندازد یا نه، گفت: «خارق‌العاده‌ست. ولی ماهی کو؟»
کاترین بلورهای شکری را که به انگشت‌هایش چسبیده بود، لیسید و سرش را به چپ و راست تاب داد:«ماهی بی‌ماهی.»
.
#کتاب_سنگدل #جست #کاترین #مریسا_مایر #معرفی_کتاب #عاشقانه #سرزمین_عجایب #داستان_رازالود #ماجراجویی #فانتزی #سلطنتی #دارک

لینک کانال تلگرام ما: https://t.me/heartless_book
دیدگاه ها (۰)

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

پــایـــــیــــــــــزوفادار ترین فصل خداستحافظه ی خیس خیابا...

#my.sexy.toy. psrt 8 فیلیکس سرش رو از روی شانه‌ی هی...

محبوب من خیالتان در میان روزهایم ریشه دوانده و هر روز بزرگتر...

خط‌های خاکستری روی نیمکتشخصیت‌ها:جونگ‌کوک (۱۷ ساله): دونده‌ی...

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

(بچه ها از همین الان بگم پایان این فیک غمگینه اگه می خواین ن...

پارت ۳۴ (هشدار کارای زیرپتویی و عذرخواهی بخاطر یک هفته.. شای...

قسمتی از سفرم به کردستان

پارت دوم: «طوفان در شیشه‌ها»صدای رگبار باران شدیدتر شده بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط