{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#قمار_سرنوشت

#قمار_سرنوشت
پارت¹⁹
تو پاساژ چند تا مغازه دیدیم اما من از لباسا خوشم نیومد هر چند ذوقی هم نداشتم واسه این مراسم
همین جوری داشتیم چرخ میزدیم که چشمم خورد به یه لباس تو ویترین مغازه رفتیم داخل  پرو کردم و خوشم اومد و همون رو خریدیم کفش هم خریدیم ( عکس ) و از پاساژ‌ زدیم بیرون
ته : بریم دوکبوکی بخوریم ؟
لونا : ....
ته : سکوت علامت رضاست پس میریم
اینو گفت و رفت به سمت رستورانی که همیشه با هم میریم
رفتیم داخل و دوکبوکی سفارش دادیم و خوردیم
ته : خوش مزه است
لونا : اوهوم
ته : هنوز ساعت 7 هست وقت داریم
بریم شهربازی
با این که خیلی ناراحت بودم تا اسم شهربازی‌ اومد همه چی یادم رفت
لونا : اره بریمممم
ته : میگفتی نه هم میرفتیم
چش قره ای بهش رفتم ادامه دوکبوکیم رو خوردم
ته تموم کرده بود و منتظر بودم تا منم بخورم و بریم منم عجله کردم نفهمیدم چجوری اون همه رو تو 5 دیقه تموم کردم
لونا : تموم شد بریمممم ( با دهن پر )
ته : باشه باشه انقدر عجله نکن ( با خنده )
میرم حساب کنم
لونا : باشه برو
ویو ته
رفتم حساب کردم برگشتم و رفتیم شهربازی
ته : تو همین جا بشین من برم بلیت بگیرم
لونا : باشه ( کیوت )
لبخندی زدم و رفتم بلیت گرفتم لونا از ارتفاع میترسید منم بلیت ترن هوایی گرفتم 😈
رفتم پیش لونا تا بریم سوار شیم
ته : بیا بلیت گرفتم
لونا : بلیت چی ؟
ته : ترن هوایی
لونا : چییییی
من از ارتفاع میترسممم
ته : بیا سوار شیم ترست میریزه
لونا : عمرا
ته : بیا یا خودم میبرمت
لونا : میگم میترسمممممم
بقلش کردم و بردم سمت ترن هوایی
دیدگاه ها (۱)

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p14بعد حرف ته خجا...

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

Do I love him, or do I hate him?P²⁶**ویو کوک**توی کلاس نشسته...

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

پری کوچولوی منپارت ۴ته: شروع کردم به شستن بدنش خیلی سفید بود...

رئیس دوست داشتنی من پارت دوازدهمصبح بود من به سرکار اومدم ته...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

پارت یکویو لوناسلام من لونا هستم دوسال هست که با جیهوپ ازدوا...

the first lie

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط