پری کوچولوی من
پری کوچولوی من
پارت ۴
ته: شروع کردم به شستن بدنش خیلی سفید بود بدنش مثل بولور میدرخشید دارم واقعا عاشق این جوجه میشم بعد اینکه کامل شستمش بردمش بیرون و خشکش کردم و یه تیشرت سفید با شلوارک مشکی براش پوشوندم و موهاشم سشوار کشیدم
کوک: واو این لباسا چه قدر راحته اون یکی لباسام خیلی سنگین و تو دست و پا بود ولی اینا خیلی خوبههههه
ته: خنده ای به کیوت بودنش کردم
کوک: ته تههه من گشنمه
ته: بیا بریم پایین اجوما غذا درست کرده
کوک: باشییییی بریمممم
رفتن پایین و نشست سر میز که کوک اومد نشست رو پاهام
ته: چیکار میکنی. تعجب
کوک: چیه نمیتونم بشینم رو پاهای شوهرم
ته: ولی من که باهات هنوز ازدواج نکردم
کوک: بالاخره فردا که قراره بکنی. خنده
ته: هعیییی باش. شروع کردم به خوردن و کوکم با اشتها میخورد
کوک: غذا مو تموم کردم بلند شدم و دراز کشیدم زمین
ته: چرا اینجا برو تو اتاق دیگه
کوک: نمیخواممممم. پوکر. شکمم زیادی پر شده سیرمممم نمیتونم تکون بخورمممم
ته؛ کمرت درد میگیرهاااااا
کوک: نمیخوام. غر غر کنان
ته: پوففف. بلند شدم و رفتم یه دستمو گذاشتم زیر زانو هاش و یه دستمو دور کمرش و برآید استایل بغلش کردم
کوک: اولش تعجب کردم ولی بعدش دستمو دور گردنش حلقه کردم و سرمو گذاشتم رو سینش
ته: برمش داخل اتاق و انداختمش رو تخت.من میرم بیرون تا بیام شیطنت نمیکنیااااا
کوک: تو که اصلا منو نمیشناسی از کجا میدونی شیطنت میکنم. تعجب
ته: از رفتارای امروزت کاملا معلوم بود. پوکر
کوک: ایشششش من خیلیم عاقلم
ته: ببینیم دیگه من رفتم بای
کوک: بایییییی
ته: راه افتادم سمت یه پاساژ بزرگ تا واسه کوک لباس بخرم و واردش که سدم همه بهم احترام گذاشتن چون از اینجا زیاد خرید میکردم نصف پاساژ واسه من بود ..... رفتم مغازه مورد نظرم و با سلیقه ای عالی که داشتم کلی لباس و کفش و اکاستوری و اینا خریدم و بهشون گفتم بزارنشون داخل پاشینم
بعد کلی خرید راه افتادم سمت یه فروشگاه و رفتم کلی خوراکی خوشمزه ترش و شیرین و ..... خریدم و رفت عمارت که کوک محکم پرید بغلم
پارت ۴
ته: شروع کردم به شستن بدنش خیلی سفید بود بدنش مثل بولور میدرخشید دارم واقعا عاشق این جوجه میشم بعد اینکه کامل شستمش بردمش بیرون و خشکش کردم و یه تیشرت سفید با شلوارک مشکی براش پوشوندم و موهاشم سشوار کشیدم
کوک: واو این لباسا چه قدر راحته اون یکی لباسام خیلی سنگین و تو دست و پا بود ولی اینا خیلی خوبههههه
ته: خنده ای به کیوت بودنش کردم
کوک: ته تههه من گشنمه
ته: بیا بریم پایین اجوما غذا درست کرده
کوک: باشییییی بریمممم
رفتن پایین و نشست سر میز که کوک اومد نشست رو پاهام
ته: چیکار میکنی. تعجب
کوک: چیه نمیتونم بشینم رو پاهای شوهرم
ته: ولی من که باهات هنوز ازدواج نکردم
کوک: بالاخره فردا که قراره بکنی. خنده
ته: هعیییی باش. شروع کردم به خوردن و کوکم با اشتها میخورد
کوک: غذا مو تموم کردم بلند شدم و دراز کشیدم زمین
ته: چرا اینجا برو تو اتاق دیگه
کوک: نمیخواممممم. پوکر. شکمم زیادی پر شده سیرمممم نمیتونم تکون بخورمممم
ته؛ کمرت درد میگیرهاااااا
کوک: نمیخوام. غر غر کنان
ته: پوففف. بلند شدم و رفتم یه دستمو گذاشتم زیر زانو هاش و یه دستمو دور کمرش و برآید استایل بغلش کردم
کوک: اولش تعجب کردم ولی بعدش دستمو دور گردنش حلقه کردم و سرمو گذاشتم رو سینش
ته: برمش داخل اتاق و انداختمش رو تخت.من میرم بیرون تا بیام شیطنت نمیکنیااااا
کوک: تو که اصلا منو نمیشناسی از کجا میدونی شیطنت میکنم. تعجب
ته: از رفتارای امروزت کاملا معلوم بود. پوکر
کوک: ایشششش من خیلیم عاقلم
ته: ببینیم دیگه من رفتم بای
کوک: بایییییی
ته: راه افتادم سمت یه پاساژ بزرگ تا واسه کوک لباس بخرم و واردش که سدم همه بهم احترام گذاشتن چون از اینجا زیاد خرید میکردم نصف پاساژ واسه من بود ..... رفتم مغازه مورد نظرم و با سلیقه ای عالی که داشتم کلی لباس و کفش و اکاستوری و اینا خریدم و بهشون گفتم بزارنشون داخل پاشینم
بعد کلی خرید راه افتادم سمت یه فروشگاه و رفتم کلی خوراکی خوشمزه ترش و شیرین و ..... خریدم و رفت عمارت که کوک محکم پرید بغلم
- ۱۵۴
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط