{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#اشک حسرت #پارت ۱۷۹

#اشک حسرت #پارت ۱۷۹



سعید :
با صدای موزیک خواننده که دوست سهیلم می شد عروس ودامادم رفتن اون وسط می رقصیدن
آرمیس تو گوشم گفت : عمو برقصم
- اره گلکم برقص
گذاشتمش پایین رفت یکم با فاصله ازم می رقصید موبایلمو در اوردم وازش فیلم می گرفتم عزیزم خیلی با مزه بود
- سعید بیا برقص
هدیه بود گفتم : باشه الان میام
- بهتره بری من ازش فیلم می گیرم
برگشتم با لبخند آسمان رو نگاه کردم
گوشی رو گرفتم طرفش ازم گرفت ولی نرفتم همونجا وایسادم لباسش خیلی قشنگ بود توتنش ولی موهای بلندش بیرون بود رفتم کنار مادر وگفتم : مادر میشه یه شالی بیارین
مادر با خنده نگاهم کرد وگفت : باز به کی گیر دادی تو
- برای آسمان
مادر : نمیشه سعید زشته ناراحت میشه
- چرا ناراحت بشه
مادر اخمی کرد
خندیدم وگفتم : خیلی خوب بابا ولی شما می دونید من رو موخیلی حساسم
مادر : فقط مو
لبخندی زدم وبرگشتم آسمان نبود رفتم کنار هدیه ویکم باهاش رقصیدم حمید دستمو گرفت وکشوندم وسط خندم گرفته بود مجبور شدم با پانیذ برقصم که خیلی هم قشنگ می رقصید
سهیل : خیلی قشنگ می رقصی داداش
سرمو تکون دادم وخواستم برم بنشینم
پانیذ زن سهیل اجازه نداد وگفت : باید با منم برقصی
وای از نگاه آسمان چه اخمی هم کرده بود ولی نمی شددرخواست پانیذ رو نادیده بگیرم مجبور شدم باپانیذ برقصم
پانیذ: چرا نگاهم نمی کنی سعید زشته همه نگاه می کنن
- فکر کنم کارم درست نیست
پانیذ : بخاطریه رقصیدن میگی ؟!
- آره چیز کمیه
پانیذ : برای من مجاز نیست یا هر دوتامون
به اون یکی پانیذ اشاره کرد دلگیر نگاهم کرد وخیلی آروم ازم جدا شد هیچی به پانیذ نمی گفتن اون وسط می زد زیر گریه نتونستم اونجا بمونم ورفتم پیش مهمونا
مراسم بریدن کیکم برگزار کردن هدیه چقدر شیطونی کردبا لبخند نگاهش کردم چقدر خوب بود دیدن از صحنه ها شادی خانوادم وخوشبختی اشون مادرپیش بچه ها بودواین بیشتر باعث خوشحالیم می شد
- سعید
برگشتم طرف آسمان آروم گفت : قصد بدی نداشتم ولی انگارحساسیت من باعث شد دعواتون بشه
- دعوا نبود
آسمان : کلی معلوم دلخوری
چیزی نگفتم آروم دستمو گرفت وگفت : سعید ناراحت نشو دیگه ببخشید
- گفتم که مهم نیست
دستشو آروم تو دستم فشردم ونگاهش کردم دستشو کشید وسرشو پایین انداخت از من خجالت می کشید لبخند زدم وبنظرم اگه این جشن ازدواج ما بود چی می شد
دیدگاه ها (۱)

ᴘᴀʀᴛ ۲۰ | بهترین هدیهبعد از اینکه آرا شمع‌ها رو فوت کرد، همه...

پارت ۲۰

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁴هم از اینکه حالش خوب بود،یه جور عجیبی...

#in_your_eyespart_10۰ویو کایلاچند ثانیه...کوک حتی نفس هم نمی...

#سناریو #درخواستی #اد__jennie 🌀🫙وقتی دارن باهمون حرف میزنن و...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "37""ویو جئون آنجلینا"هنوز...

اسم فیک: عشق اجباری منپارت: بیست و چهارم"ویو مین جی"دستم رو ...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

پارت ۱۳ #پشت غرورتلیام هنوز عکس رو توی دستش گرفته بود.اِما آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط